تبلیغات
آموزش و روان شناسی کودکان استثنایی

آموزش و روان شناسی کودکان استثنایی

کودک ناشنوا - قسمت اول

  به عكس آنچه در مورد وضعیت ظاهری كودكان نابینا گفتیم كه موجب تسریع در شناخت ناتوانی و معلولیت او می گردید، در كودكان ناشنوا و كم شنوا وضعیت به گونه ای طبیعی است كه امكان شناخت ناشنوایی یا كم شنوایی از طریق ظاهر كودك بسیار ضعیف می گردد. از همین رو ملاحظه می شود كه خانواده ها اغلب قادر به تشخیص این موضوع نبوده و بویژه در سالهای گذشته در سنین بالاتر از 2 تا 3 سالگی به تشخیص می رسیدند و این مسأله باعث می گردید كه شروع برنامه های توانبخشی با تأخیر زیادی انجام گیرد كه خود بر انجام توانبخشی موفق و الحاق ناشنوا به جامعه تأثیر می گذارد. در حال حاضر با استفاده از تجهیزات و فن آوری جدید، امكان تشخیص زودهنگام ناشنوایی فراهم گردید كه طرح هایی هم در كشور در دست اجرا است و امید می رود با فراهم شدن زمینه تشخیص زودهنگام ناشنوایی آغاز برنامه های توانبخشی بویژه در مورد كودكانی كه نیاز به كاشت حلزون دارند با سرعت و موفقیت بیشتری انجام پذیرد.

   حس شنوایی از جمله حواس پنج گانه و بسیار مهم در رشد كودك است، هر چند گفته می شود كه با شنیدن حدود 12 درصد از محركهای محیطی را درك می كنیم و با دیدن حدود 80 درصد این محركها را دریافت می كنیم اما چنانچه با آسیب به چشم نابینایی رخ دهد تنها حدود 30 درصد از ادراك كلی نسبت به محیط از بین می رود لیكن با صدمه در گوش و ایجاد عارضه ناشنوایی حدود 70 درصد از ادراك كلی نسبت به محیط از بین می رود. بنا بر این توجه به مسأله شنوایی كودك در مسیر رشد و تكامل او حائز اهمیت فراوان و نیازمند دقت نظر والدین است.

   والدین و بویژه مادر كه بیشترین حضور را دركنار كودك دارند لازم است از همان بدو تولد موضوع رشد و تكامل كودك را در همه زمینه ها و از جمله شنوایی مورد توجه قرار دهند. در زمینه شنوایی لازم است برخی عكس العمل های كودك در مقابل اصوات مورد توجه قرار گیرند و هر گونه تأخیر یا عدم پاسخ را با دقت دنبال كنند. بطور معمول كودك از بدو تولد تا حدود سه ماهگی در مقابل اصوات، عكس العمل هایی شبیه به فشردن و جمع كردن پلك چشم ها، بیدار شدن از خواب و گاهی توقف حركات بدن در مقابل صدا را نشان می دهد. در فاصله سه تا چهار ماهگی می توان چرخش مختصر سر یا چشم به طرف منبع صدا را انتظار داشت. اما از حدود 5 تا 7 ماهگی انتظار می رود كودك در مقابل صداهای متوسط و شدید، چرخش دقیق و كامل سر را به طرف منبع صدا نشان دهد و نیز حالتهایی از سكوت كردن و گوش دادن به صدا هم در این سنین مطرح شده است. ملاحظه می شود كه با دقت در برابر این گونه عكس العمل ها می توان در صورت وجود اختلال، به آن پی برده و در اسرع وقت موضوع را با پزشك كودك در میان گذاشت.

   والدین و بویژه زوج های جوان باید توجه داشته باشند كه برخی از عوامل و شرایط می توانند امكان بروز ناشنوایی را در فرزندشان افزایش دهند به تعبیر دیگر چنانچه شرایط زیر در خانواده وجود داشته باشد، والدین باید دقت و توجه بیشتری به علائم كم شنوایی یا ناشنوایی داشته باشند. این عوامل عبارتند از وجود سابقه ناشنوایی در خانواده زوجین، ازدواج فامیلی، ابتلاء مادر به بیماری عفونی در دوران بارداری، چنانچه وزن كودك به هنگام تولد كمتر از 1500 گرم بوده باشد وجود زردی یا عفونت در كودك وجود ناهنجاری یا تغییر شكل غیرطبیعی در سر و گردن، صورت و یا گوش كودك ....

    چنانچه ناشنوایی به هنگام تولد، پیش از 2 سالگی رخ دهد، تكامل طبیعی زبان را با مشكل اساسی روبرو می سازد و لزوم استفاده از روش های اختصاصی برای درمان، توانبخشی و زبان آموزی را ضروری می سازد. در این میان تشخیص به موقع ناشنوایی و استفاده زودهنگام از وسایل كمك شنوایی و انجام برنامه های توانبخشی شنیداری اهمیت فراوانی خواهد داشت كه درقسمت هفتم در مورد آنها بیشتر سخن خواهیم گفت. 

 

 




طبقه بندی: کودکان کم شنوا و ناشنوا،
[ دوشنبه 16 آذر 1388 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

بررسی وضع مطلوب و موجود عملکرد یادگیری در نظام آموزش استثنایی ـ بخش ۲

 

▪ انگلیس:

انگلستان از روند کلی آموزش فراگیر در اروپا تبعیت می‌کند. آموزش فراگیر در این کشور به موجب قانون آموزش مصوب ۱۹۹۶ و قانون نیازهای آموزشی ویژه و ناتوانی مصوب سال ۲۰۰۱ به اجرا در می‌آید. به موجب بند ۳۱۲ قانون آموزش ۱۹۹۶ دانش‌آموزی دارای نیاز ویژه آموزشی است که مشکل وی در یادگیری، تدارک امکانات آموزشی ویژه‌ای را برای وی ایجاب کند و دشواری وی بیش از حدی باشد که اکثریت همسالان وی تجربه می‌کنند. به موجب قانون نیازهای آموزشی ویژه و ناتوانی ۲۰۰۱ همه دانش‌آموزان باید در مدارس عادی آموزش ببینند، مگر آن‌که این امر با شرایط و نیازهای خود کودک یا با خواسته‌ و تمایل والدین کودک و یا با روند آموزش مؤثر برای سایر دانش‌آموزان منافات داشته باشد. از سپتامبر ۲۰۰۲ از مدارس خواسته شد، که از اعمال تبعیض به نفع دانش‌آموزان دارای نیازهای ویژه آموزشی خودداری ورزیده و در صورتی که تشخیص دهند که حضور برخی از آنان در کلاس‌های عادی موجب زیان‌های اساسی در جریان آموزش سایر دانش‌آموزان است، از پذیرش آنان خودداری کنند.

تصدی شغل معلم آموزش ویژه مستلزم داشتن مرتبه ذی‌صلاح (OTS) است. دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد یا دارندگان این مدرک تحصیلی می‌توانند در دوره‌های مقدماتی تربیت معلم (ITT) که در مراکز معتبر آموزش ارائه می‌شود، شرکت کنند. آن‌ها می‌توانند با شرکت در برنامه‌های تربیت معلم که مبتنی بر استخدام است از جمله «برنامه معلمان فارغ‌التحصیل یا ثبت‌نام شده» یا برنامه «اول تدریس» و یا سایر برنامه‌هایی که توسط اداره تربیت و توسعه اجرا می‌شود، به کسب گواهینامه معلمی نایل شوند. یکی از مواردی که معلمان برای کسب "OTS" به آن نیاز دارند، شرکت و موفقیت در امتحان مهارت‌هاست، که پس از گذراندن دوره آموزش، اجرا می‌شود.

آموزش عمومی در انگلستان برای سنین ۱۶-۵ سال اجباری است. آموزش در مدارس دولتی رایگان است و این قاعده در مدارس کودکان دارای نیازهای ویژه نیز صدق می‌کند. برنامه‌ریزی برای تامین نیازهای ویژه در این کشور مشابه کشورهای اروپایی در برنامه مداخله پیش هنگام (ECI)، مبتنی است. ۲۰ درصد کودکان در انگلستان دارای نیاز ویژه شناخته می‌شوند. در چارچوب دوره تحصیل عمومی، مراجع محلی آموزشی وظیفه دارند، بر اساس ارزیابی نیازها به صورت فردی به تعیین برنامه آموزش مبادرت ورزند. این برنامه به صورت کتبی در تعهدنامه نیازهای آموزشی ویژه ثبت می‌گردد و مبنای اقدامات آموزشی و حمایتی برای کودک است. ادارات محلی آموزش بر اساس نیازهای ثبت شده در تعهدنامه نیازهای آموزشی ویژه، مسوول فراهم‌آوری امکانات هستند. این امکانات خدمات حمایتی آموزش دانش‌آموزان دارای مشکل یادگیری، خدمات تخصصی دانش‌آموزان دارای مشکل بینایی و شنوایی، خدمات مشاوره‌ای و نظارتی برای معلمان و اعضای مراجع آموزش محلی، خدمات روانشناسی مدرسه‌ای برای کودکان را در بر می‌گیرد. از والدین خواسته می‌شود، در کلیه مراحل و فرایندهای تصمیم‌گیری در مورد فرزندان خود مشارکت فعال داشته باشند.

▪ آلمان:

غالب کشورهای عضو جامعه اروپا از رویه مشابهی برای توان‌بخشی و آموزش کودکان دارای نیازهای ویژه تبعیت می‌کنند. طرح مداخله در اوان کودکی در بسیاری از کشورهای اروپایی اجرا می‌شود. این طرح در همه کشورهای عضو وظایف کاملاً یکسانی را ندارد، اما در همه کشورها خدمات و امکاناتی را از زمان تولد کودکان نیازهای ویژه آموزشی، به این کودکان و خانواده‌های آنان ارائه می‌دهد. این طرح توسعه اداره اروپایی توسعه آموزش کودکان دارای نیازهای ویژه در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ تدوین و اجرا شد.

در آلمان بیش از ۱۰۰۰ مؤسسه خدمات مداخله به هنگام کودکی، به کودکان دارای نیاز ویژه آموزش ارائه می‌دهند. روش مداخله به هنگام کودکی از ایالتی به ایالت دیگر در آلمان فرق می‌کند. ساختار نظام مالی و تسهیلات مؤسسات نیز متفاوت است. تشکیلات مربوطه شامل مراکز مداخله به هنگام کودکی بین رشته‌ای، مراکز اجتماعی – پزشکی کودکان، مهد کودک‌های ویژه، مراکز تربیتی و مراکز آموزشی و مشاوره خانواده است. (در سال ۱۹۷۳ گزارش شناسایی و مداخله به هنگام برای کودکان دارای نیازهای ویژه آموزشی که توسط اتواسپیک و به درخواست هیات امنای آموزش و پرورش آلمان ارائه شد، مبانی تشکیل نظام جامعی از خدمات مداخله‌ای زودهنگام و بین رشته‌ای را برای نخستین‌بار در ایالت باواریا فراهم ساخت).

مطابق با قانون اساسی و قوانین مدرسه در آلمان کودکان دارای نیازهای ویژه آموزشی یا در مدارس عادی و یا در صورت لزوم در مدارس آموزش ویژه، آموزش می‌بینند. در مدارس آموزش ویژه همه امکانات در راستای آماده‌سازی کودک دارای نیازهای ویژه آموزشی برای ادامه تحصیل در مدارس عادی بسیج می‌شوند.

در جمهوری فدرال آلمان به اقتضای وجود تفاوت‌های فرهنگی، تربیت معلم برای سطوح و نوع گوناگون مدارس تفاوت‌های زیادی دارد. تربیت معلم در آلمان ترکیبی از مطالعات مرتبط با موضوع تدریس، علوم آموزشی، شیوه تعلیم موضوع درسی و ایجاد رابطه معنی‌دار بین نظریه و فعالیت تعلیم در خلال دوره‌های آماده‌سازی برای خدمت است. افرادی که در حال گذراندن آموزش‌های نظری هستند، باید خود را با مقتضیات عملی نیز تطبیق دهند.

تربیت معلمان به دو مرحله تقسیم می‌شود. دوره آموزش عالی و دوره تربیت عملی. دوره آموزش عالی در دانشگاه‌ها، مدارس فنی، هنر و موسیقی و مدارس آموزش فنون آموزش؛ و دوره تربیت عملی در مؤسسه‌ها و مدارس تربیت معلم ارائه می‌شوند.

برای کسب صلاحیت در آموزش ویژه به عنوان معلم دو راه وجود دارد.

نخست این‌که، داوطلب می‌تواند پس از گذراندن دوره آموزش عالی در امتحانات اول، مربوط به موضوع تدریس، و دوم، مربوط به علوم آموزشی همانند روان‌شناسی و فلسفه، ایالتی شرکت کند و در صورت موفقیت به مرحله دوم تربیت معلم وارد شود.

راه دوم این‌که می‌تواند پس از اتمام آموزش عالی در دوره آموزش تکمیلی دیگری که مربوط به نیازهای ویژه آموزش و مرتبط با معلولیت‌های گوناگون می‌باشد، ثبت‌ نام کند که این دوره نیز دارای امتحانات پایانی است.

لازمه کار به عنوان معلم دریافت پروانه کار با گذراندن موفق دو مرحله تربیت معلم است. دو امتحان دو مرحله آموزش عالی و تربیت معلم به صورت ایالتی برگزار می‌شود. در بعضی از ایالت‌ها دارندگان مدرک تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد می‌توانند بدون گذراندن دوره اول، در دوره دوم شرکت نمایند.

بر اساس قانون فدرال رفاه اجتماعی آلمان کلیه کودکانی که به موجب بررسی‌ها دارای نیازهای ویژه شناخته می‌شوند، مشمول برخورداری از کمک مالی هستند. این کمک‌ها با عنایت به طول دوره تحصیل اجباری به منظور تهیه و تدارک امکانات حمایتی و آموزشی در اختیار خانواده این کودکان قرار می‌گیرد. ۸۵ درصد کودکان دارای نیازهای آموزشی در مدارسی تحصیل می‌کنند که با بودجه دولتی تامین می‌شوند و ۱۵ درصد باقی مانده در مدارس خصوصی وابسته به کلیساها، سازمان‌های رفاهی و سایر نهادهای غیردولتی می‌باشند.

در این کشور آموزش کودکان دارای نیازهای ویژه به وظیفه‌ای برای مدارس عادی تبدیل شده است. در فواصل سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۹ کنفرانس وزیران آموزش و فرهنگ ایالت‌ها بر اولویت‌های آموزش ویژه در سطوح مختلف رشدی متمرکز شد. اصطلاح تاکید بر حمایت آموزش فردی در آموزش ویژه به ارائه خدمات ویژه فردی برای هر دانش‌آموز در حیطه‌های یادگیری، گفتار، رشد هیجانی و اجتماعی، رشد ذهنی، رشد جسمی، شنوایی، بینایی، وجوه مشترک جنبه‌های فوق و بیماری‌های مزمن منجر شد. برنامه‌های آموزش انفرادی یا درمانی که مبتنی بر ساختار عمومی نظام حمایتی و تسهیلات هستند، امکانات لازم را برای رویارویی با موقعیت‌های دشوار در فرایند یادگیری فراهم می‌آورند.

▪ فرانسه:

با تصویب قانون ۱۹۸۹ حق هر کودک در زمینه برخورداری از آموزش از سن سه سالگی فراهم شد. مطابق با یادداشت تفاهم غیررسمی (۱۹۹۱) که توسط وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت و امور اجتماعی امضا شد، تاکید شد نزدیکترین مدرسه به محل زندگی دانش‌آموز دارای نیاز ویژه ملزم به پذیرش او در کلاس است.

مطابق با تغییرات دهه ۱۹۷۰ نظام آموزش و بر اساس قوانین تمرکز زدایی، امور آموزشی از سازمان‌های اجرایی مرکزی (وزارتخانه‌ها) به ادارات خدمات آموزش ملی – منطقه‌ای منتقل شد. آموزش ویژه در فرانسه تنها در حیطه اختیارات وزارت آموزش و پرورش نیست و تا حد زیادی تحت نظارت وزارت بهداشت و امور اجتماعی و دادگستری نیز می‌باشد. مطابق با رئوس کلی قانون افراد دارای نیازهای ویژه ۱۹۷۵، از تعریف فرد استثنایی خودداری شده و تعهداً‌ قانون‌گذاران فرانسه رویه دیگری را برمی‌گزینند، آن‌ها سازمانی محلی را با نام کمیسیون منطقه‌ای آموزش ویژه تعیین می‌کنند که در مورد اقدامات مالی یا یادگیری لازم برای پاسخگویی به نیازهای یک دانش‌آموز به خصوص، تصمیم‌گیری کند.

معلمانی که در امر آموزش ویژه تخصص دارند، باید دوره عمومی تربیت معلم را گذرانده و دارای دو سال تجربه کاری باشند و سپس دوره یک ساله دیگری را با موفقیت طی و دیپلم آموزش ویژه را دریافت کنند.

در فرانسه هزینه‌های آموزش ویژه به طور کامل توسط دولت تامین می‌شود. هیچ هزینه‌ای بابت امور آموزش، توان بخشی و خدمات ویژه مورد نیاز کودکان دارای نیازهای ویژه آموزش به خانواده تحمیل نمی‌شود. بنا به گزارش مالی ۱۹۹۲ در فرانسه، هزینه آموزش‌های ویژه درصد کل جمعیت دانش‌آموزان کشور، ۲۷/۵ درصد کل بودجه آموزش را به خود اختصاص داد.

طبق بخشنامه مصوب ۱۹۷۶ کودکان دارای نیازهای آموزشی ویژه در مدارس و کلاس‌های عادی فرانسه آموزش می‌بینند، مگر آن‌که معلولیت آنان در حدی باشد که چنین امری را میسر نسازد. تدوین برنامه آموزشی برای کودکان دارای نیازهای ویژه و تصمیم‌گیری در این مورد که چه حمایت مالی یا کمک آموزشی باید در جهت اجرای این برنامه‌های آموزشی به آنان ارائه شود، از جمله مسئولیت‌های کمیسیون منطقه‌ای آموزش استثنایی است. هیچ تصمیمی بدون تنفیذ از سوی این کمیسیون قابل اجرا نخواهد بود. این آموزش معمولاً بر مبنای یک طرح فراگیر شخصی و یک برنامه پیگیری توان بخشی یا درمانی صورت می‌گیرد. در مواردی ممکن است کودک به مؤسسات پزشکی – آموزشی هدایت شود.

▪ ژاپن:

در سال ۱۹۷۹ آموزش کودکان دارای معلولیت ذهنی، جسمی، نقایص سلامتی ویژه اجباری شد. قبل از این تلاش‌ها معطوف به مدارس و کلاس‌های ویژه بود، اما از این پس، آموزش فراگیر به سرعت رشد کرد. آغاز آموزش فراگیر در ژاپن انتقاد بسیاری از دست‌اندرکاران در این کشور و حتی کشورهای غربی را به دنبال داشت. بسیاری بر این باور بودند که این شیوه از آموزش گیج کننده است و دانش‌آموز استثنایی را در محیطی قرار می‌دهد که برای او ساخته نشده است. از سوی دیگر منظور داشتن کلاس‌ها و مدارس مجزا برای کودکان استثنایی به معنای اجبار آنان به تحصیل در مکان‌هایی محدود کننده بود که به معنای فراهم آوردن امکانات آموزشی برای همه کودکان در کم محدودیت‌ترین محیط آموزشی است و کودکانی را نیز که دچار شدیدترین معلولیتها هستند را در بر می‌گیرد.

چندین کمیته در وزارت آموزش، فرهنگ، ورزش، علوم و فناوری ژاپن وظیفه اصلاح وضعیت آموزش ویژه را برعهده دارند، که کمیته "اتاق‌های مرجع"، کمیته "به سوی آموزش ویژه، در قرن ۲۱"، کمیته "چگونه آموزش حمایتی ویژه را مهیا کنیم"، از جمله آن‌هاست.

" کمیته به سوی آموزش ویژه در قرن ۲۱" که در سال ۲۰۰۰ با هدف تامین آموزش مناسب برای کودکان دارای نیازهای آموزشی ویژه در مدارس عادی تشکیل شد، به تعریف آموزش حمایتی ویژه مبادرت ورزیده است؛ این آموزش از نظر برنامه‌ریزی درسی بر فراهم آوردن برنامه تدریس انفرادی برای همه کودکان دارای نیاز ویژه تاکید دارد. کمیته‌های فعال در وزارت آموزش، فرهنگ، ورزش، علوم و فناوری ژاپن با رویکرد جدید آموزش ویژه با تکیه بر آموزش فراگیر و حمایتی، افزایش صلاحیت‌های معلمان و تشکیل کمیته‌های درون مدرسه‌ای برای بحث درباره نیازهای همه کودکان دارای دشواری‌های یادگیری با شرکت همه معلمان را محورهای فعالیت خویش می‌دانند.

خبرگزاری ایسنا (www.isna.ir)

 

 




طبقه بندی: متفرقه،
[ جمعه 6 آذر 1388 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

بررسی وضع مطلوب و موجود عملکرد یادگیری در نظام آموزش استثنایی ـ بخش ۱

● مقدمه:

آموزش و پرورش استثنایی یا آموزش و پرورش ویژه در واقع با تمام کودکان و نوجوانان یا دانش‌آموزانی که نیازمند آموزش‌های ویژه و خاص هستند، سر و کار دارد. این نوع آموزش و پرورش نشانه‌ی گسترش توجه به تفاوت‌های فردی است، چیزی که آموزش و پرورش بر آن استوار است. چرا که به لحاظ ویژگی انسان و تفاوت‌های فردی باید هر فردی به فراخور توان ذهنی و جسمی، نیازها، استعدادها و علایق خود از آموزش و پرورش خاصی بهره گیرد.

بنابراین آموزش و پرورش استثنایی یا ویژه در شرایطی است که میزان تفاوت‌های جسمی، ذهنی و رفتاری برخی از دانش‌آموزان از جمله دانش‌آموزان دچار نارسایی‌های بینایی، شنوایی، گویایی، ذهنی، عاطفی و رفتاری به حدی است که آموزش و پرورش عادی نمی‌تواند به تنهایی برای آن‌ها مؤثر و کارآمد باشد. لذا لازم است با تغییراتی در برنامه‌ها، روش‌ها، وسایل آموزش و محیط یادگیری نوعی آموزش و پرورش ویژه برای این دانش‌آموزان طراحی شود تا بتوانند در سایه‌ی آن به هدف‌های کلی آموزش و پرورش نائل آیند.

● اهداف و سؤالات پژوهش:

با توجه به مطالب گفته شده، آموزش و پرورش استثنایی یا ویژه در واقع گسترش آموزش و پرورش عادی به کودکان و دانش‌آموزانی است که نیازهای ویژه‌ای دارند، رفع این نیازها است که باعث شکوفایی استعدادهای انسانی این دانش‌آموزان می‌شود. برای برآوردن این نیازها و پرورش استعدادهای این دانش‌آموزان باید ویژگی‌های متفاوت گروه‌های مختلف کودکان استثنایی شناخته شوند. اهداف آموزشی و تربیتی این دانش‌آموزان بر اساس نوع نقص آن‌ها و اهداف کلی نظام آموزشی وضع گردد و سپس راه‌ها و استراتژی‌های دستیابی کودکان استثنایی به آن هدف‌ها وضع شود. سپس این مسأله بررسی شود که دستیابی به آن اهداف، مستلزم استفاده از کدام برنامه‌ها، طرح‌ها و امکانات است و در مجموع چه شرایطی باید برای رسیدن به آن اهداف تغییر کند، یا وضع شود. بدیهی است که در برنامه‌ریزی آموزشی این کودکان باید از جوانب مختلف فرهنگی، اجتماعی، علمی و حتی اقتصادی به مسأله نگریست.

از جمله مسائل مهم در آموزش و پرورش کودکان استثنایی شناخت شیوه‌های آموزشی است که با توجه به نقص و نارسایی‌های خاص آن‌ها برای تعلیم و تربیت این عزیزان مناسب باشد. مسأله دیگری که در سال‌های اخیر در ارتباط با آموزش و پرورش کودکان نیازمند آموزش ویژه مطرح شده، بحث جداسازی یا آموزش تلفیقی این کودکان است. امروزه اعتقاد بر این است که چون این کودکان قرار است بعداً در جامعه - و نه جدا از جامعه- زندگی کنند، لازم است با بهره‌گیری از شیوه‌های آموزش فراگیر در کنار کودکان عادی آموزش ببینند و در شرایط عادی از خدمات تخصصی آموزش ویژه نیز بهره‌مند شوند. این کار به نفع کودکان عادی نیز خواهد بود، چرا که متوجه سلامت خود می‌شوند و قدر آن را می‌دانند و نگرش مثبتی نیز به افراد ویژه و ناتوان پیدا می‌کنند و بعداً آماده‌ی زندگی در جامعه‌ی مملو از افراد خاص می‌شوند. با این حال گسترش آموزش فراگیر مستلزم بسترسازی‌های مناسب آموزشی، فرهنگی و به ویژه اجتماعی است که در کوتاه مدت و بدون صرف هزینه‌های گزاف امکان‌پذیر نیست.

برای دستیابی به اهداف فوق لازم است وضعیت مطلوب آموزش و پرورش کودکان استثنایی شناسایی و ترسیم گردد، وضعیت موجود شناسایی شود و با مطالعه‌ی نقاط قوت و ضعف، فرصت‌ها و تهدیدها روش‌های دستیابی به وضعیت مطلوب تدوین شود.

لذا هدف اصلی این تحقیق بررسی کمی و کیفی وضعیت مطلوب و موجود نظام آموزش و پرورش استثنایی و تعیین نقاط قوت و ضعف، فرصت‌ها و تهدیدهای آن برای تحقق وضع مطلوب در این نظام است. به‌علاوه، سؤالات تحقیق به قرار زیر می‌باشد:

۱) وضع مطلوب ‌نظام آموزش و پرورش استثنایی کشور چیست؟

۲) وضع موجود نظام آموزش و پرورش استثنایی کشور چیست؟

۳) نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدید نظام مدیریت و راهبری برای تحقق وضع مطلوب در این نظام چیست؟

۴) نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید نظام تأمین منابع انسانی برای تحقق وضع مطلوب در نظام آموزش و پرورش استثنایی کدام است؟

۵) نقاط قوت، ضعف، نظام فرصت و تهدید تأمین منابع مالی و مادی برای تحقق وضع مطلوب در این نظام چیست؟

۶) نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید برنامه‌ریزی درسی و آموزشی برای تحقق وضع مطلوب در آموزش و پرورش استثنایی چیست؟

۷) نقاط قوت، ضعف، فرصت و تهدید نظام تحقیق و توسعه برای تحقق وضع مطلوب در آموزش و پرورش استثنایی چیست؟

۸) نوع ارتباط آموزش و پرورش استثنایی با نظام آموزش و پرورش عمومی چگونه است؟

● روش تحقیق:

در این پژوهش در وهله‌ی اول از روش کتابخانه‌ای؛ به ویژه با بررسی تطبیقی ایران و با چند کشور، استفاده شده است. یعنی به منظور پاسخ‌گویی به پرسش‌های تحقیق به منابع و پژوهش‌هایی که در خصوص آموزش و پرورش استثنایی انجام شده، مراجعه شده است. این اسناد با دید انتقادی بررسی شده و پس از نقد روش شناختی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

الف) وضعیت مطلوب در قیاس با کشورهای پیشرفته

▪ ایالات متحده امریکا:

در این کشور به موجب قانون عمومی ۱۴۲- ۹۴ مصوب ۱۹۷۵ آموزش برای همه‌ی کودکان استثنایی امری الزامی است. این قانون تصریح می‌کرد که؛ نظام آموزش کشور ملزم به فراهم آوردن آموزش عمومی رایگان و مناسب برای کودکان بین سنین ۳ تا ۲۱ سال هستند؛ مگر آن‌که قانون ایالتی آموزش عمومی را برای سنین ۵-۳ و ۲۱-۱۸ سال پیش‌بینی نکرده باشد. صرف نظر از این‌که این کودکان تا چه حد دچار معلولیت باشند. به موجب این قانون، ایالات در صورت تخطی از قانون مزبور بودجه‌ای از دولت فدرال برای مقاصد آموزشی دریافت نمی‌کردند. در سال ۱۹۸۶ قانون عمومی ۴۵۷-۹۹ وضع شد تا بر جنبه‌ی الزامی قانون ۱۴۲-۹۴ بیفزاید. به موجب این قانون تمامی ایالت‌ها ملزم گشتند تا در مدارس خود به ارائه‌ی آموزش مناسب و خدمات مرتبط با آن به صورت رایگان به کودکان دارای نیازهای ویژه‌ی آموزشی (۵-۳) ساله بپردازند. ایالت‌هایی که تا آغاز سال تحصیلی ۹۱-۹۰ مقدمات لازم برای این‌ نوع آموزش را فراهم نمی‌کردند، از بودجه‌ی فدرال برای آموزش استثنایی محروم می‌شدند. این قانون هم‌چنین شامل مشوق‌هایی برای ایالت‌هایی بود که به تدوین برنامه‌های مداخله‌ی زودهنگام برای نوباوگان دارای نیازهای ویژه‌ی آموزشی در معرض معلولیت از زمان تولد تا ۳۶ ماهگی اهتمام می‌ورزیدند.

در این کشور به موجب قانون هیچ کودکی نباید از قافله‌ی آموزش جا بماند (No child left behind ،NCLB)، که در سال ۲۰۰۲ توسط رئیس جمهور امریکا امضا شد، و هم‌چنین به موجب قانون عمومی ۴۴۶-۱۰۸، که قانون بهبود آموزش افراد دارای نیازهای ویژه‌ی آموزش شناخته می‌شود که در سال ۲۰۰۴ توسط رئیس جمهور امضا شد، بر افزایش بودجه، تفویض اختیار به ایالات و ادارات آموزش محلی، مشارکت والدین، پژوهش علم، اهمیت اولویت خواندن، تاکید شده است. در ایالات متحده‌ی امریکا، مرکز ملی اقدامات خانه بهداشت برای کودکان دارای نیازهای ویژه که بر اساس توافق بین‌ انجمن طب کودکان امریکا و اداره‌ی فدرال بهداشت مادر و کودک شکل گرفته، به انواع فعالیت‌های پایش و غربال‌گری می‌پردازد. منظور از پایش فرایندی انعطاف‌پذیر و پیوسته است که طی آن، متخصصین کارآزموده در چارچوب امکانات و تدارکات خانه‌ی بهداشت به مشاهده و بررسی منظم کودکان می‌پردازند. این کار در مشاوره با خانواده‌ها، انجام می‌پذیرد. غربال‌گری مکمل فرایند پایش است. یکی از اقدامات در راستای غربال‌گری معلولیت‌ها، تشخیص به موقع نقص شنوایی، بینایی، متابولیک و ژنتیک نوزادان و نوباوگان است.

یکی دیگر از برنامه‌های ملی تشخیص آسیب شنوایی و مداخله‌ی به هنگام در آسیب شنوایی نامیده می‌شود که شناسایی به موقع، ارزیابی شنوایی شناختی و پزشکی و ثبت نام آنان را در مراکز خدمات مداخله‌ای در دستور کار دارد. بدون برنامه‌ی غربال‌گری بدو تولد، متوسط سن شناسایی کودکان کم شنوا بین (۳-۵/۱) سال می‌باشد.

مطابق با قوانین و ساختار آموزش این کشور، علاوه بر تشخیص و مداخله‌ی به هنگام، موضوع جایگزینی کودکان استثنایی در محیطی با کمترین محدودیت، مطرح است که قانون ۱۴۲- ۹۴ نامیده می‌شود؛ این قانون یکی دیگر از برنامه‌های راهبردی است.

پژوهش‌ها حاکی از آنند که دانش‌آموزان استثنایی که در کم محدودیت‌ترین محیط آموزشی تحصیل می‌کنند، دارای انگیزه‌ی قوی، عزت نفس بالاتر، مهارت‌های اجتماعی و ارتباطی بهتر و پیشرفت تحصیلی بیشتری از دانش‌آموزانی هستند که در محیط ‌های محدود و یا مجزا آموزش می‌بینند. به‌طور مثال در ایالت ایلنیویز در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴، تعداد دانش‌آموزانی که خدمات ویژه را در کمتر از ۲۱ درصد زمان آموزش در خارج از کلاس‌های عادی دریافت کردند، افزایش یافته است، در حالی که تعداد دانش‌آموزان استثنایی در محیط آموزشی مجزا در طول این زمان کاهش اندکی را نشان می‌دهد و دانش‌آموزان سیاه پوست کمتر از سایر گروه‌های نژادی در مدارس یکپارچه آموزش می‌بینند؛ و یک سوم دانش‌آموزان دارای اختلالات هیجانی در محیط ‌های مجزا تحصیل می‌کنند.

بیش از ۸۰ درصد دانش‌آموزان عقب‌مانده‌ی ذهنی، یا در بیش از ۶۰ درصد زمان آموزش در خارج از کلاس عادی هستند و یا کلاً در محیط ‌های آموزشی مجزا تحصیل می‌کنند.

اداره‌ی بهداشت مادر و کودک ایالات متحده با عنایت به نیازهای مراقبتی و بهداشتی ویژه‌ی کودکان دارای بیماری‌های مزمن جسمی و معلولیت‌ها و تاخیرات رشدی و معلولیت اکتسابی و اختلالات رفتاری، به تعریف نیازهای مراقبتی بهداشتی ویژه مبادرت ورزید. به موجب آن، کودکانی که به سبب وجود یا احتمال بروز بیماری‌های مزمن جسمی، اختلالات رشدی - رفتاری یا هیجانی به مراقبت‌های بهداشتی خاص و خدمات وابسته نیاز دارند، که نوع یا میزان آن از نیازهای کودکان عادی بالاتر است، "کودکان دارای نیاز ویژه‌ی مراقبتی – بهداشتی" نامیده می‌شوند. هزینه‌های مربوط به این کودکان از سوی خانواده و مراکز به مراتب بیشتر است. افزایش پوشش بیمه، امکان دستیابی به خدمات برای این کودکان را افزایش و هزینه‌های تحمیل شده به خانواده را کاهش می‌دهد.

سیاست‌گذاران بیمه در ایالات متحده با علم به این‌که این کودکان هم، نیازهای مراقبتی – بهداشتی را از طریق بیمه‌ی عادی دریافت نمی‌کنند، به تامین مراکزی برای ارائه‌ی خدمات کامل‌تر به این کودکان اقدام کرده‌اند. بر این پایه تأمین نیازهای مراقبتی – بهداشتی ویژه یکی از برنامه‌های راهبردی در ایالات متحده امریکاست.

به موجب قانون «هیچ کودکی نباید از قافله آموزش جا بماند» (NGLB) به ارائه‌ی پیشنهادهایی برای تغییر در برنامه‌های تربیت معلمان آموزش ویژه، مقررات اعطای پروانه‌ی ایالتی، نظام‌های اطلاعاتی پاسخ به عموم و تبدیل اطلاعات پژوهشی به موارد قابل کاربرد در کلاس درس پرداخته شد. به موجب قانون مذکور، توصیه شده است که به استخدام و تربیت معلمان آموزش عادی و استثنایی‌ای بپردازند که کارآمد و شایسته باشند، همچنین اعطای پروانه‌های ایالتی به معلمان باید مستلزم حصول اطمینان از توانایی آنان در رفع نیازهای آموزش ویژه کودکان و ملحق کردن والدین به خدمات آموزش ویژه باشد. بر اساس این قانون معلمین آموزش ویژه باید حداقل دارای مدرک کارشناسی باشند و در درجه اول یک معلم آموزش عادی و سپس معلم آموزش ویژه باشند و باید پروانه‌ی آموزش ویژه‌ی ایالت و یا گواهینامه‌ی معادل آن را دریافت دارند.

در این کشور طبق قانون عمومی آموزش ۴۴۶-۱۰۸، تعریفی جامع و گسترده از «معلمان دارای صلاحیت کافی» ارائه شده است؛ این تعریف، «شاخص‌های صلاحیت کافی معلمان» را که به تدریس دانش‌آموزانی با شدیدترین نوع معلولیت می‌پردازند و یا موضوعی کلیدی را به دانش‌آموزان استثنایی تدریس می‌کنند، معین کرده است.

به رغم قوانین فوق، در تامین نیروی انسانی آموزش ویژه، در ایالات متحده امریکا، از مشکلاتی همانند کمبود معلمان آموزش ویژه، مجریان کم‌اطلاع از آموزش ویژه، گزارش شده است.

در سال ۲۰۰۰- ۱۹۹۹، بیش از ۱۲۰۰۰ پست خالی معلمان آموزش ویژه در نظام آموزش وجود داشته است و ۹۸ درصد نواحی، کمبود معلمان آموزش ویژه را گزارش کردند و ۱۰ درصد پست‌های شغلی آموزش ویژه توسط افراد فاقد پروانه پر شده‌اند.

در سال تحصیلی ۲۰۰۰- ۱۹۹۹ هزینه‌های ملی ایالات متحده امریکا برای آموزش ویژه،۵۰ میلیارد دلار؛ برای خدمات آموزش ویژه در مدارس عادی ۳/۲۷ میلیارد دلار و برای سایر برنامه‌های آموزش ویژه، یک میلیارد دلار بوده است که در کل ۳/۷۸ میلیارد دلار هزینه کرده است. به بیان دیگر هزینه‌ی متوسط هر دانش‌آموز نیازمند به آموزش ویژه، ۶۳۹/۱۲ دلار در سال تحصیلی فوق بوده است. این رقم برای آموزش ابتدایی، متوسطه و نیازهای ویژه در همان سال ۶/۳۶۰ میلیارد دلار بوده است. به بیان دیگر ۴/۲۱ درصد بودجه آموزش ابتدایی و متوسطه به نیازهای ویژه اختصاص داشت. بنابر تخمین اداره آموزش و پرورش امریکا، هزینه آموزش ویژه برای هر دانش‌آموز، دو برابر هزینه‌ی آموزش عادی است.

مطابق با قانون عمومی ۱۴۲-۹۴ سعی بر آن است که برخورداری کودکان نیازمند به آموزش ویژه از خدمات مربوطه هیچ هزینه‌ای را بر خانواده‌های این کودکان تحمیل نکند.

در ایالات متحده امریکا برنامه درسی اغلب دانش‌آموزان استثنایی از برنامه درسی عادی تبعیت می‌کند. آموزش باید به شکلی ارائه شود تا با نیازهای فردی هر دانش‌آموز انطباق داشته باشد. مقوله‌هایی چون زنان، آموزش هنر، مطالعات اجتماعی، زندگی سالم، ریاضی، تربیت بدنی، علوم و آموزش‌های حرفه‌ای با توجه به نیازهای فردی هر دانش‌آموز مورد تاکید است. رشد مهارت‌های شناختی، عاطفی، حرکتی، ارتباطی و حرفه‌ای در برنامه‌ی درسی دانش‌آموزان دارای نیازهای ویژه از اهمیت خاصی برخوردارند. برنامه‌ی درسی برای دانش‌آموزان ویژه به نحوی صورت می‌گیرد که به رشد مهارت‌ها در حیطه‌ی ادبیات، حساب و فن‌آوری منجر شود.

برنامه‌ریزی درسی برای این دانش‌آموزان غالباً بر مبنای پایه‌ی تحصیلی آن‌ها صورت می‌گیرد. اما این معیار برای همه‌ی دانش‌آموزان ویژه، از جمله آنانی که دچار معلولیت شدیدتر به‌طور مثال نقص شدید شناختی هستند، مناسب نیست. در نظام آموزش ویژه ابتدا نیازهای آموزشی شناسایی می‌شود، این مسوولیت والدین، معلمان و پرسنل آموزشی است که نیازهای آموزشی این کودک به خصوص را فوراً تعیین کنند و به تدوین برنامه‌ی درسی و نحوه‌ی تدریس به او متناسب با توانائی‌ها و نیازهایش بپردازند. در آموزش عادی موفقیت در آزمون‌های استاندارد به معنای توانایی دانش‌آموز برای صعود به پایه‌ی تحصیلی بعدی است. همین امر سبب شده است که بسیاری از دست‌اندرکاران آموزش ویژه، ادغام اهداف آموزشی ویژه را در برنامه‌های کلاس‌های عادی امری دشوار بیابند. رویکرد فراگیرسازی مبتنی بر این باور است که هر کودکی به جمعیت بهنجار تعلق دارد و نباید انتظار داشت که یک برنامه‌ی آموزشی استاندارد برای همه‌ی کودکان مناسب باشد. تاکید در این رویکرد بر «اندازه کردن» برنامه آموزشی به قامت نیازهای ویژه‌ی هر کودک است. نظام‌نامه‌ی نیازهای آموزشی ویژه (۲۰۰۱) تاکید می‌کند که همه‌ی کودکان در محیطی با کمترین محدودیت و حتی‌الامکان در کلاس‌های عادی آموزش ببینند. گرچه تبعات برخی از شرایط معلولیت‌زا به‌گونه‌ای است که مانع از چنین اقدامی در مورد همه‌ی دانش‌آموزان دارای نیازهای آموزشی ویژه می‌گردد.

عاملی که آموزش کودکان استثنایی را به بهترین نحو ممکن تضمین می‌کند، انعطاف پذیری است. قانون آموزش افراد دچار معلولیت (Individuals with Disabilities Education ACI ,IDEA) بر انعطاف‌پذیری نظام ارائه‌ی خدمات آموزشی به منظور کسب نتایج بهتر در آموزش کودکان دارای نیازهای آموزشی ویژه تاکید می‌ورزد. پس از اخذ تصمیم در زمینه‌ی جایگزینی کودک،‌ نخستین گام، تدوین برنامه‌ی آموزشی با نیازهای فردی دانش‌آموز استثنایی است. این برنامه که برنامه‌ی آموزش انفرادی (IEP , Individualized Education Program) نامیده می‌شود، مبنای آموزش ویژه در مقاطع پیش دبستانی و دبستانی و دبیرستان است. مطابق با قانون آموزش افراد دچار معلولیت، که در سال ۲۰۰۱ توسط کمیسیون ریاست جمهوری امریکا برای بهبود آموزش ویژه مورد بررسی مجدد قرار گرفت، والدین باید در رابطه با آموزش فرزندان استثنایی خود، دارای اختیارات و قدرت تصمیم‌گیری باشند.

▪ کانادا:

حق کودکان در زمینه‌ی برخورداری از آموزش، در منشور حقوق و آزادی‌های کانادا (۱۹۸۲) (Canadian Charter of Rights & Freedoms) به خوبی روشن شده است. بر طبق این منشور همه‌ی افراد در چارچوب قانون، حق برخورداری از درمان و آموزش را دارند و هیچ ناتوانی و معلولیتی، نمی‌تواند عاملی برای تبعیض در این زمینه باشد. منشور حقوق و آزادی‌های کانادا، عیناً یا در سطح همه‌ی ایالت‌ها اجرا می‌شود و یا ایالت‌ها دارای قوانینی هستند که برگرفته از این منشور است و آموزش اجباری را برای همه‌ی کودکان دارای نیازهای ویژه‌ی آموزشی به شیوه‌ای فراگیر، میسر می‌سازد. از آن‌جا که کانادا گذشته از منشور حقوق و آزادی ها، فاقد قانون‌گذاری یکپارچه و سرتاسری برای تعیین چگونگی خدمات آموزشی است، سیاست‌گذاری‌های لازم برای تأمین آموزش استثنایی در حیطه ۱۰ ایالت و سه منطقه به طور مجزا انجام می‌شود. این سیاست‌گذاری‌ها علی‌رغم برخی تفاوت‌های ظاهری، در خطوط کلی خود، مانند اجباری بودن آموزش و رجحان آموزش تلفیقی، برنامه‌ی آموزشی انفرادی برای کودکان دارای نیازهای ویژه و مشارکت والدین در امر سنجش و ثبت نام کودکان، با یکدیگر همسانند.

در ایالت اونتاریو بر اساس مطالعه‌ی هیاتی از خبرگان آموزش ویژه، برای تامین بودجه‌ی مدارس با توجه به دو مؤلفه‌ی هزینه‌ی آموزش هر دانش‌آموز دارای نیاز ویژه و سپس هزینه‌ی حمایت‌های ویژه برای دانش‌آموزانی که نیازهای آموزش جدی دارند و خودکفا نیستند، تامین می‌گردد.

بین سالانه‌ی ۲۰۰۱ و ۲۰۰۴ حمایت‌های ویژه دو برابر شد و از سرانه‌ی ۲۷۰۰۰ دلار کانادا به ۵۴۰۰۰ دلار افزایش یافت. به نحوی‌که در سال ۲۰۰۳ دو سوم هیات امنای مدارس بخشی از بودجه‌ی افزایش یافته را پس‌انداز کردند.

در ایالت برتیشین کلمبیا تامین بودجه به پیش نیازهای بهبود شرایط آموزش کودکان دارای نیازهای ویژه تاکید می‌شود. این پیش نیازها به کاهش تعداد دانش‌آموزان هر کلاس برای یکپارچه‌سازی دانش‌آموزان دارای نیازهای ویژه در کلاس عادی، افزایش بودجه برای تامین نیازهای ویژه، افزایش بودجه برای آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم در این ایالت فرانسوی زبان، تامین بودجه برای به‌کارگیری متخصصین و مشاورین و تامین بودجه برای حمایت از کودکانی که در فقر زندگی می‌کنند، مربوط است.

همچنین در ایالت اونتاریوی کانادا تعدیل انتظارات آموزشی در برنامه‌ریزی درسی به فرایند تغییر در سطوح آموزشی متناسب با پایه‌ی تحصیلی اشاره دارد، که طی آن سطح آموزش در یک درس یا دوره‌ی خاص به نحوی تغییر می‌یابد که با نیازهای یک دانش به خصوص هماهنگی داشته باشد. طی این فرایند ممکن است تغییرات قابل ملاحظه‌ای در تعداد یا پیچیدگی انتظارات آموزشی متناسب با پایه‌ی تحصیلی ایجاد شود. هنگامی که انتظارات متناسب با پایه‌ی تحصیلی تعدیل می‌شود، برنامه‌ی آموزش انفرادی (IEP) دانش‌آموز باید سطوح دانش و مهارت‌هایی را که انتظار می‌رود، او در پایان دوره بدان‌ها دست یابد، به وضوح مشخص کند و میزان تفاوت‌های موجود بین انتظارات فعلی و انتظارات متناسب با پایه تحصیلی مورد نظر، درآن ذکر شود. مشارکت والدین در تدوین برنامه ‌آموزش انفرادی ضروری است و لازم است که قبل از اجرای هر یک از بندهای برنامه، رضایت آنان جلب شود. این برنامه مبتنی بر رویکرد آموزش فراگیر در تامین نیازهای فردی هر دانش‌آموز در کلاس‌های عادی ارائه می‌شود

خبرگزاری ایسنا (www.isna.ir)

 

 




طبقه بندی: متفرقه،
[ چهارشنبه 27 آبان 1388 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]


چگونه می توان كودكان باهوش را شناسایی كرد؟

- پدر و مادر اولین كسانی هستند كه متوجه رشد حركتی، رشد كلامی و كارهای ذهنی فرزند خود می شوند. رشد زودرس حركتی، كلامی و ذهنی از ویژگی های كودكان دارای هوش بالا است.
این كودكان مستقل تر از سایر بچه های هم سنشان هستند و كنجكاوی های بیشتری نسبت به محیط اطرافشان از خود نشان می دهند.
البته سن هوش انسان تا 15 سالگی افزایش پیدا می كند بنابراین آزمون هوشی افراد 15 ساله و بالاتر یكسان است.



چگونه می توان كودكان باهوش را شناسایی كرد؟

- پدر و مادر اولین كسانی هستند كه متوجه رشد حركتی، رشد كلامی و كارهای ذهنی فرزند خود می شوند. رشد زودرس حركتی، كلامی و ذهنی از ویژگی های كودكان دارای هوش بالا است.
این كودكان مستقل تر از سایر بچه های هم سنشان هستند و كنجكاوی های بیشتری نسبت به محیط اطرافشان از خود نشان می دهند.
البته سن هوش انسان تا 15 سالگی افزایش پیدا می كند بنابراین آزمون هوشی افراد 15 ساله و بالاتر یكسان است.
كودكان تیزهوش كنجكاوترند. مرتب راجع به مسائل مختلف سؤال می كنند. یك كودك تیزهوش وقتی در مورد مورچه سؤال می كند از والدین خود توضیح كاملی درباره نحوه زندگی آنان می خواهد. آنان می خواهند به عمق مسائل فرو بروند. كودكان تیزهوش با توجه به این كه قدرت فراگیری بالایی دارند ممكن است با كودكان عادی همسال خود خیلی احساس هماهنگی نكنند.
 بنابراین مایلند كه با افراد بزرگتر نشست و برخاست نمایند. افراد بزرگتر هم آنها را كمتر می پذیرند. بنابراین، این خطر وجود دارد كه كودكان هوشمند تا اندازه ای احساس سرخوردگی و عدم رضایت كرده و منزوی بشوند. اما جای نگرانی نیست؛ زیرا اینها كاملا موقتی است.
به این ترتیب كه این بچه ها با توجه به هوش بالایی كه دارند بزودی می آموزند راه هایی برای برقراری ارتباط بهتر با دیگران پیدا كنند.
اغلب والدین این كودكان نگران این مسئله هستند كه مبادا فرزندشان گوشه گیر شود و مهارت های عادی زندگی را فرا نگیرد. در حالی كه دیده شده این كودكان اجتماعی تر از سایر مردم هستند و بسیار راحت تر می توانند با دیگران ارتباط برقرار كنند.
 در واقع اگر كودكی گوشه گیر و منزوی بود و این مسئله تداوم داشت باید مشكوك شویم كه شاید هوش او كافی نیست یا مبتلا به بیماری روانی و رفتاری از جمله اوتیسم (درخودماندگی) باشد. بنابراین همه چیز كودكان تیزهوش نویدبخش است.
آنها راجع به مسائل زندگی هم دیدگاه های جالبی را عنوان می كنند. دلشان می خواهد از هر چیزی سردر بیاورند. برای نمونه می توانند ساعت ها به حركت مورچه ها یا جنبش برگ های یك درخت و یا طلوع و غروب خورشید نگاه كنند. این كار برای آنان بسیار جالب است.
آنان در مسائلی كه از نظر دیگران ساده و بدیهی و عادی است می توانند ساعت ها بررسی و تفحص كنند و در واقع گفته می شود كه دانشمندان و هنرمندان كودكان باهوشی هستند كه توانمندی های دوران كودكی شان یعنی «كنجكاوی» خود را حفظ كرده اند.
 یك دانشمند همیشه همواره در تلاش برای یافتن پاسخ سؤالات خود است. او می خواهد روابط بین اشیاء را كشف كند. او دنیای خیالی می سازد و شخصیت های خیالی می آفریند.
 این كودكان تمایل زیادی به فعالیت های هنری دارند. والدین باید این خصوصیات را در فرزندشان تشویق كنند، زیرا رشته های هنری راهگشای مسیرهای جدیدتری در زندگی آینده آنان است.

كمال طلبی این بچه ها را چگونه می توان كنترل كرد؟
- كودكان تیزهوش دلشان می خواهد بیشتر بدانند و چون از مسائل آگاهی بیشتری دارند، از این رو توقعات و خواسته هایشان نیز به همان نسبت بیشتر است.
 آنان به علت هوش بالایشان محدودیت ها را بهتر می پذیرند. به طور كلی باید گفت: معمولا والدین دارای فرزند تیزهوش در كنار آمدن با آنان دشواری زیادی ندارند. مشكل در مورد كودكانی است كه از هوش بالایی برخوردار نیستند.
 آنان به طور ناخودآگاه تمایل دارند كه این نقص خودشان را با داشتن امكانات ظاهری بیشتری جبران كنند. برای نمونه از والدین خود تقاضای لباس و كفش های گرانقیمت می كنند. در حالی كه كودك باهوش به این چیزها توجه زیادی ندارد.
برای او كاركرد اشیاء مهم است نه ظاهر آنها. بنابراین یك لباس برای آن اندازه جذاب نیست كه احیانا داشتن یك خودنویس ممكن است برایش جالب باشد. او رفتن به موزه را به رستوران ترجیح می دهد و... بنابراین والدین به راحتی می توانند با بچه های تیزهوش كنار بیایند.

برای تربیت این كودكان چه فاكتورهایی را باید در نظر گرفت؟
- باید توجه كرد كه این كودكان به خاطر هوش بالایشان در یك محیط مصنوعی قرار نگیرند. دیدگاه امروزی در مورد تعلیم و تربیت كودكان، دیدگاه یكپارچه سازی و انسجام است. این دیدگاه می گوید: تمامی كودكان باید در جامعه با یكدیگر منسجم شوند.
بنابراین بهتر است از همان دوران مدرسه كودكان دارای ضرایب هوشی پایین تر در كنار كودكان عادی تحصیل كنند كه البته این شامل كودكان كم بینا و كم شنوا نیز می شود.
و همین طور كودكانی كه هوش بالاتری دارند بهتر است در كنار كودكان عادی درس بخوانند. دیدگاه جداسازی كودكان مدتهاست كه از نظر علمی و اخلاقی و انسانی مردود شناخته شده است.
در واقع حق نداریم با آنان شبیه به ابزار رفتار كنیم و بگوییم كه اینها به علت داشتن هوش بالاتر مستحق تربیت بهتری هستند تا در آینده از تربیت آنان بهره بیشتری ببریم.همه كودكان چه باهوش و چه كم هوش انسان هستند و در درجه اول ما باید شأن و كرامت انسانی را كه خداوند در وجود هر انسانی به ودیعه گذاشته برای همه اقشار رعایت كنیم.
نه كودك كم هوش به خاطر هوش كم خود باید سرزنش شود و نه كودك باهوش به خاطر هوش خدادادی اش باید مورد ستایش قرار بگیرد. آنها باید بفهمند كه تفاوت انسان ها دلیل بر تفاخر و تمایز آنها نیست.
هوش در صورتی ارزش پیدا می كند كه در جهت رفاه موجودات دیگر مورد استفاده قرار بگیرد. یك فرد باهوش نباید خود را از دیگران جدا كند. او بهتر از هركسی می تواند با دیگران همدلی كند و خودش را جای آنان قرار دهد. او هیچ وقت اطرافیانش را به خاطر نارسایی هایی كه در وجودشان هست سرزنش نمی كند. در حالیكه افراد دارای هوش پایین به افراد دیكتاتور و ستمگری تبدیل می شوند كه فكر می كنند همه باید مثل آنان فكر كنند.
افراد باهوش همیشه مهربان هستند و خود را به خاطر برآورده شدن نیازهای دیگران در درجه دوم قرار می دهند.
همانطور كه در ابتدا اشاره كردم رشد عاطفی در صورت ارتباط با دیگران حاصل می شود. تنها از این طریق می توان از نحوه زندگی افراد و خواسته هایشان مطلع شد. جدا كردن این كودكان از دیگران نوعی احساس خودبزرگ بینی در آنان به وجود می آورد. بدترین آفتی كه یك انسان ممكن است به آن مبتلا شود.
والدین برای تربیت فرزند تیزهوششان نیاز به چه ابزاری دارند؟
مغز انسان در اثر محرك های محیطی رشد می كند بنابراین هرچقدر كه پدر و مادر محیط غنی تری از جهت آموزش و پرورش برای فرزندشان به وجود بیاورند كودك احتمال رشد هوشی بیشتری خواهد داشت.
برای نمونه با او حرف بزنند به سؤالات او پاسخ دهند. برایش كتاب بخوانند، او را به گردش ببرند و جانوران مختلف را به او نشان بدهند. از كودك بخواهند كه با آنها صحبت كند. راجع به مسایل عملی صحبت كنند. موسیقی كلاسیك تأثیر زیادی در رشد هوشی افراد دارد تمامی اینها در پرورش استعداد اولیه كودك نقش زیادی دارد.
خوشبختانه كشور ما از جمله كشورهایی است كه در آن به كتاب های كودكان توجه زیادی می شود. در واقع حتی گروه های سنی مختلف هم حتی برای خودشان كتاب دارند این طبقه بندی ها كاملا علمی است.
یعنی توصیه می كنم كه والدین با توجه به طبقه بندی سنی كتاب ها، آن را انتخاب كنند. اما مهم تر از هر كتابی، ارتباط با والدین و با همسالان دیگر است. پدر و مادر نباید فرزندشان را به امان خدا و جلوی تلویزیون رها كنند. بلكه باید با آنها گفت وشنود داشته باشند.
 گفت وشنود، یك ارتباط دو جانبه است كه موجب رشد بیشتر فكری می شود. وقتی ما با كسی از نزدیك صحبت می كنیم هم چشمان ما حركت می كند، هم گوش ما و هم سایر حواس ما در آن جا ارتباط دارند. در حالی كه ارتباط با تلویزیون یك ارتباط دو سویه است. چون فقط گوش و چشم كار می كند. تعاملی نیست كه روی ما تأثیر بگذارد یا برعكس.
علت خودكشی برخی از این كودكان در سن بلوغ چیست ؟
علتش این است كه والدین با گمان اینكه كودك باهوش آنها باید در شرایطی جدا از بچه های دیگر پرورش پیدا كند آنها را از یك زندگی عادی محروم می كنند.
در حالی كه این بچه دلش می خواسته بازی هم بكند بنابراین این كودك دچار بحران عاطفی شده احساس تنهایی كرده و واقعاً این مسئله دیده می شود كه كودكان باهوشی كه مربیان فهمیده ای ندارند ممكن است متأسفانه فشار زیادی بر آنها وارد شود و از جامعه جدا شوند.
احساس كنند كه تك افتاده اند و كسی را ندارند كه با آنان صحبت كند. رشد هوشی و عاطفی خیلی خوبه كه همزمان با یكدیگر انجام بشود


منبع:كیهان

 




طبقه بندی: کودکان تیز هوش،
[ سه شنبه 19 آبان 1388 ] [ 04:48 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

عقب ماندگی و علل آن


الف) اختلالات مربوط به كروموزومهای جنسی

عقب‌ماندگیهای این گروه اكثراً سطحی یا مرزی و حتی عادی ضعیف هستند. اختلالات در كروموزومهای جنسی همیشه همراه با عقب ماندگی ذهنی نیست و ممكن است افراد مبتلا حتی بهرةهوشی كاملاً طبیعی یا بالاتر نیز داشته باشند از این گروه جهت آشنایی تنها به دو مورد پرداخته می‌شود.


سندرم كلاین فلتر: ‌سندرم مخصوصی است كه فقط در مردها دیده می‌شود و در 25% موارد ممكن است با عقب ماندگی ذهنی نسبتاً شدید همراه باشد. علت این عارضه داشتن یك كروموزوم جنسی X زیادتر از معمول (یعنی 47=XXY) كه در مرد علائمی نظیر زن دیده می‌شود. این بیماران بلند قد - باریك - پشت خمیده و دارای بیضه‌ها و آلت تناسلی كوچك و بچگانه حتی در زمان بلوغ می‌باشد


الف) اختلالات مربوط به كروموزومهای جنسی

عقب‌ماندگیهای این گروه اكثراً سطحی یا مرزی و حتی عادی ضعیف هستند. اختلالات در كروموزومهای جنسی همیشه همراه با عقب ماندگی ذهنی نیست و ممكن است افراد مبتلا حتی بهرةهوشی كاملاً طبیعی یا بالاتر نیز داشته باشند از این گروه جهت آشنایی تنها به دو مورد پرداخته می‌شود.


سندرم كلاین فلتر: ‌سندرم مخصوصی است كه فقط در مردها دیده می‌شود و در 25% موارد ممكن است با عقب ماندگی ذهنی نسبتاً شدید همراه باشد. علت این عارضه داشتن یك كروموزوم جنسی X زیادتر از معمول (یعنی 47=XXY) كه در مرد علائمی نظیر زن دیده می‌شود. این بیماران بلند قد - باریك - پشت خمیده و دارای بیضه‌ها و آلت تناسلی كوچك و بچگانه حتی در زمان بلوغ می‌باشد. این افراد دارای پستانهای نسبتاً بزرگ و از نظر جنسی عقیم هستند. موهای صورت آنها رشدی ندارد. صدا مردانه نیست و در 40% موارد میكروسفالی (كوچك بودن جمجمة سر از حد معمول) دارند. تمایلات جنسی یا وجود ندارد یا خیلی كم است. این بیماری خیلی نادر است و 1% عقب مانده‌ها را تشكیل می‌دهد. این بیماران در موقع تولد وزنشان كمتر از معمول است. سن متوسط مادران این بیماران اكثراً بین 28 تا 39 ساله گزارش شده است. وضع قرار گرفتن كروموزومها (كاریوتایپ) در والدین طبیعی است و عقب ماندگی معمولاً از همان ماههای اولیه زندگی به چشم می‌خورد. آزمایش كروماتین نشان داده است كه این افراد باید زن می‌شدند. چون بطور ژنتیك كروماتین تست مثبت دارند. بین 700 تا 750 زایمان پسر زنده یك نفر ممكن است كاریو تایپ XXY داشته باشد. ولی به نظر می‌رسد بیماری از این هم نادرتر ست، ‌این افراد چون نارسایی قوای ذهنی‌شان شدید نیست قادر به همكاری و سازش در محیط آرام و ساكت هستند. ولی اغلب به علت اشكال در روابط اجتماعی و جنسی مخصوصاً در دورة نوجوانی ممكن است دچار ناراحتی شدید روانی، ‌اختلالات شخصیت، عقدة حقارت، بزهكاری و اعتیاد بشوند. حالتهای نادر XXXY و XXXXY هم دیده شده كه در اینصورت علائم شدید - درجه عقب ماندگی عمیقتر و حتی اعضای تناسلی دو جنس زن و مرد در یك فرد دیده می شود. این افراد همان خواجه‌ها هستند.


سندرم ترنر: این بیماری در زنها دیده می‌شود و بیمار فقط یك كروموزوم X به جای XX داشته و كاریوتا او 45=X0 است. عامل اصلی این بیماری هنوز به درستی معلوم نیست، ‌این بیماران دارای گردنی كوتاه و پرگوشت قدی كوتاه و كوچكتر از سن طبیعی و مبتلا به اختلالات و ناهنجاریهای انگشتان، انحراف ساعد و اختلالات شنوایی، ‌بیماریهای قلبی مادرزادی و كلیوی هستند. رشد تخمدانها ناقص و خصایص ثانوی جنسی و عادات ماهیانه بروز نمی‌كند. این بیماران عقیم هستند و تنها عده كمی از لحاظ هوشی عقب ماندگی نسبتاً شدید دارند، ولی بیشتر عقب ماندگی سطحی است. می گویند از هر 250 تا 300 زایمان یك مورد سندرم ترنر دیده می‌شود. این افراد ظاهراً زن هستند ولی كروماتین تست منفی دارند. یعنی از نظر كروماتین تست مانند مردان هستند. از نظر روانی افراد ترسو، ‌نگران، ‌خستگی پذیر و غیر فعالند.

ب) اختلالات كروموزومهای معمول

در این دسته بیماریها نسبتاً زیادی شناخته شده است كه فقط به شرح سندرم داون (منگولیسم) و سندرم صدای گریه گربه می پردازیم.


سندرم داون یا منگولیسم: این اختلال اولین بار در سال 1866 توسط پزشك انگلیسی به نام داون شرح داده شد. علت بیماری اختلال و نقص كروموزومی است كه این بیماران یك كروموزوم اضافه دارند. یعنی بجای 2 عدداز كروموزوم شماره یك 3 عدد از آن كروموزوم را دارند و معمولاً این وضعیت در دو صورت رخ می‌دهد. در 95% موارد علت وجود كروموزوم اضافی عدم انفصال طبیعی كروموزومهای مادر است. این اختلالات به علت ازدیاد سن مادر و اختلال عمل تخمدانهای مادر مسن می‌باشد. هر چه مادر مسن‌تر باشد، این نقص كروموزومی بیشتر دیده می‌شود. بطوری كه خطر زاییدن یك كودك منگول در زنان 20 ساله 1 به 2000 در زنان 30 ساله 1 به 1000 در حدود 40 سالگی 1 به 100 و در 45 سالگی 1 به 40 است.

در نوع دیگر به جای اینكه كروموزمها بطور مساوی تقسیم شوند. بطور غیر مساوی تقسیم می‌شوند بعضی دارای 45 كروموزوم و برخی 47 كروموزوم می‌شوند و سلولهای جدید كنار هم قرار می‌گیرند و شكل موزائیسم را به وجود می‌آورند. كه در آن عده‌ای از سلولهای بدن بیمار دارای سه كروموزوم 21 و عده‌ای كاملاً طبیعی یعنی دارای 2 كروموزوم 21 هستند. نشانه‌های فیزیكی و شدت عقب ماندگی در این نوع كمتر از انواع دیگر است. در این نوع سن مادر دخالتی ندارد و علت بیماری را غیر طبیعی بودن كروموزومهای نامبرده می‌دانند و به حالتی كه بوجود می‌آید جا به جا شدگی قطعات كروموزومی می‌گویند.

بطور كلی 1 به 600 تا 700 زایمانها را در اجتماع، كودكان منگول تشكیل می‌دهند كه به آنها عقب ماندگان ذهنی تیپ مغولی نیز می گویند. زیرا شباهت زیادی از نظر سر و صورت به مغولها، چینیها و ژاپنیها دارند. این كودكان اغلب قبل از موعد بدنیا می‌آیند، وزنشان كمتر از طبیعی است، ‌رشد قد در تمام سنین عقب ماندگی دارد و كمتر اتفاق می افتد كه طول قد آنها در مردها از 155 و در زنان از 145 سانتی متر تجاوز كند. از نظر شكل و قیافه این افراد به یكدیگر خیلی شباهت دارند و تشخیص این افراد بسیار آسان است. برای این افراد حدود صد صفت مشخص شده است، كه عمومی‌ترین آنها چنین است. قامت كوتاه، سر صاف و پهن مخصوصاً در قسمت پشت كه اندازه و شكل دو طرف سر ممكن است متوازن نباشد. سینه معمولاً پهن، شكم برآمده و بزرگ، دستها و انگشتان كوتاه و چاق و بند انگشتان تقریباً گرد است. كف دستها گوشتالود و در نصف مبتلایان فقط یك خط افقی مستقیم و عمیق دیده می‌شود. خطوط دست همیشه مشخص نیست و گاهی چنان درهم و برهم است كه مانند كاغذ مچاله شده می ماند كه آن را باز كرده اند. لبها گرد، گوشتی و مرطوب سقف دهان بلند، دهان معمولاً باز و آب دهان از آن جاری است. دندانهای شیری نا منظم و ناپایدار و دندانهای دائمی بدشكل نا منظم و دارای ناهنجاریهای مختلفی است. بینی پهن و گرد، ‌گردن كوتاه و چاق، ‌چشمها بادامی شكل، ‌پوست خشك و زبر است. این كودكان افرادی آرام، با محبت و مهربان هستند. اكثراً با نشاط به نظر می‌رسند به موسیقی علاقه زیادی نشان می‌دهند. قدرت همكاری دارند و غیظ و خشم در آنها نادر است. كودك منگول در خانواده‌های فقیر و ثروتمند به طور یكسان دیده می‌شود، ‌از نظر درجة هوشی بسیار متفاوتند و در میزان یادگیری، ‌تفریح، ذوقها، ‌مهارتها و استعدادها با هم اختلاف قابل توجه دارند.


سندرم صدای گریه گربه: ‌این بیماران به علت اختلال در دستگاه صوتی و حنجره هنگام گریه صدایی شبیه صدای گربه از خود بیرون می آورند. علت این بیماری را ناشی از اختلال كروموزوم شماره 5 می‌دانند. عقیده بر این است كه جزئی از كروموزوم مذكور از بین می‌رود یا مواد شیمیایی آن فعالیتی ندارد. تعداد كروموزومها همان 46 عدد است. در این كودكان جمجمه كوچك - چشمها مورب و فاصلة زیادی بین آنها وجود دارد. گوشهای این افراد پایین افتاده است و آرواره آنان كوچك و عقب رانده است. این كودكان خیلی زود به علت بیماریهای ریوی و ابتلا به عفونتها از بین می‌روند و اخیراً با روشهای درمانی ممكن است مدتها زنده بمانند. می‌گویند اگر كودك زنده بماند ممكن است كم‌كم صدای او نسبتاً عادی بشود ولی عقب ماندگی باقی می‌ماند.

منبع :http://www.mehrasa.ir

 

 




[ چهارشنبه 13 آبان 1388 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

بوجود آوردن وضعیت برابری برای یكسان ساختن آموزش كودكان كم شنوا

دانش آموزان كم شنوا برای آموزش از لحاظ شنوایی در درجه بندی متفاوتی می توانند باشند. از این روی لازم است كه والدین هم برای همكاری در قواعد همراه با معلم مربوطه باشد

1. كمك در درس
برای یكسان كردن شنوایی آموزش شاگردان كم شنوا، با وجود تكنیك شنوایی هنوز نمی توانند بر مشكل شرایط شناخت صدا غلبه بكنند.
تمام جملات قابل توجه و خلاصه را بایستی بطور كتبی ( با دست خط خوانا ) به شاگردان كم شنوا عرضه شود.
از نوشتار كودكان كم شنوا با هرگونه مواد یاد گیری بایستی جلو گیری شود حدالمقدور می توان از نوشتارمدرسه كپی گرفت و قسمتی از مواد درسی را آماده كرده و مورد استفاده قرار بدهید
برای اطلاع رسانی به شاگردان كم شنوا میتوانید از طریق فیلم ویا حداقل بصورت كتبی در اختیار آنان بگذارید.
تمرینات خانه ویا موضوع مهم برای مثال ( تغییر برنامه درسی ) بایستی در یك شرایط آرام گفته ویا نوشته شود.
تمام فعالیتهای درسی خارج شاگردان كم شنوا دقیقا" اطلاع و توضیح داده شود.
تمام بهبودی و فعالیت آزاد برای مثال ( آزمایش آواز) در مقیاس هوشی را در كتابچه بیماری یاداشت شود.
كودكان كم شنوا اغلب در مقابل همكلا سی های شنوا مشكل بزرگی برای صحبت كردن دارند . برای نوشتن قسمتی از درس ویا گزارش شفایی دانش آموزان به این خاطر می توانید


اهداف دیگر را فرمول بندی بكنید.
قسمتی از موضوع تمرین را توسط دیگری و همچنین تمرینات اضافه را تعویض كنید.
شاگردان كم شنوا همانطر كه مشخص است كمی شنوایی شان را ازدست داده اند و به این خاطر اغلب در وضعیتی نیستند كه بتوانند درس و یا صحبتی را در تمام پیرامون دنبال بكنند. تا بتوانند در درس شراكت موفق آمیزی داشته باشند.
والدین بطور مسلسل وار و غریب و الوقوع موضوع درسی و نكته های سخت را اطلاع رسانی كنند.
مطلب شروع ساعت درس مدرسه را اگر لازم است كتبی بطور شناخته شده بدهند.
تعویض مطلب را واضح بكنند.
جواب شاگردان دیگر را بگیرند و در صورت لازم بودن تكرار بكنند.


كمك كردن برای اجرای برسی
1. دیكته
شاگردان كم شنوا با داشتن دستگاه شنوایی یك فهم كلام محدودی را دارند و اغلب مشكل نیروی حافظه كلامی دارند. آماده كردن ، اجرا كردن و برآورد كردن دیكته لازم است كه به این خاطر مورد توجه قرار بگیرد.
دیكته را قبلا" سروقت با صدای بلند بخوانید و آشنا كنید
یا گروه لغات دیكته را بخوانید وآشنا كنید
یا مطلب دیكته را بخوانید و آشنا كنید
كودك كم شنوا می تواند
برای دیكته گفتن خودش تصیم بگیرد
دیكته را به زبان كتابی یا با صدای بلد بنویسد.
دیكته را در ساعات ضروری بنویسد
ارزش یابی دیكته
اشتباه شنوایی بر حسب نیاز دوباره اجرا شود.
اشتباه شنوایی شمارش نشود.
كمك برای بازنگری علكرد در رشته تحصیلی تدریس
یا اینكه سوال را بموقع قبلا" در كلمه بلند بخوانید
یا تمرنات را كه تشابه دارند در شكل یك فرم كاتالوگ سوالی مورد سوال قرار بدهید.
هر بازنگری عملكرد با ارزش را حداقل به والدین اطلاع بدهید.


نپذیرفتن مفهم مشكل بایستی
تمام سوالات بازنگری عملكرد را برای دانش آموزان كم شنوا كتبا"( اگر امكان داشت دست خط نباشد)
داده شود . تا والدین برای اشتباهات در اختیار قرار بگیرند.
دانش اموزانی كه مشكل در صحبت كردن را دارند بندرت قابل درك هستند شدت كار را برای آنها آهسته تر كنید . كنترل عملكرد را بطور ویژه بنویسید – زمان كاری را در این حالت به نحوی طولانی كنید – تعداد تمرینات را كم كنید.

منبع : وبلاگ  ( http://mohsenazizi.blogfa.com)

 

 




طبقه بندی: کودکان کم شنوا و ناشنوا،
[ جمعه 8 آبان 1388 ] [ 07:26 ق.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

نظرات درست و نادرست درباره تیزهوشی

نظرات نادرست

نظرات درست

افراد تیزهوش ، از نظر جسمانی ضعیف و از نظر اجتماعی نالایق هستند. دامنه علاقه شان محدود است. از نظر عاطفی بی ثبات هستند و زود افت می كنند

با وجود اینكه تفاوتهای زیادی بین تیزهوشان وجوددارد، این افراد به عنوان یك گروه ، كاملاً سالم و سازگار هستند. از نظر اجتماعی جاذب و از نظر اخلاقی دارای احساس مسئولیت می باشند.

افراد تیزهوش از یك نظر مافوق انسانهای معمولی هستند

افراد تیزهوش مافوق انسانهای معمولی نیستند، بلكه انسانهایی هستند كه در برخی رشته ها از استعداد برجسته ای برخوردارند.

افراد تیزهوش از مدرسه خوششان نمی آید و نسبت به كسانی كه مسئول آموزش آنان هستند، حالتی خصمانه دارند.

افراد تیزهوش معمولاً مدرسه را دوست دارند و با همسالان و معلمان خود رابطه خوبی دارند.

افراد تیزهوش از نظر عاطفی بی ثبات هستند

افراد تیزهوش كسانی هستند كه احتمالاً از بهداشت عاطفی و سازگاری خوبی برخوردارند

آنطور كه ما می دانیم 3 تا 5 درصد كل جمعیت تیزهوش هستند

درصد تیزهوشان در هر جمعیت بستگی به تعریفی دارد كه ما به كار می بریم. برخی تعریفها 1 تا 2 درصد جمعیت را تیزهوش می دانند در حالی كه در برخی تعریفهای دیگر این رقم به 20 درصد یا بیشتر می رسد.

تیزهوشی یك صفت با ثبات است و همیشه در طول زندگی فرد ثابت می ماند.

برخی استعدادهای برجسته در زمینه تیزهوشی در اوایل زندگی به وجود می آیند و در طول زندگی ادامه می یابند. در حالی كه برخی دیگر تا بزرگسالی شناخته نمی شوند.

افراد تیزهوش همه كار را خوب انجام می دهند.

برخی افراد تیزهوش در چندین حوزه دارای استعدادهای برتر می باشند در حالی كه برخی دیگر تنها در یك زمینه استعداد دارند.

كسی با هوش است كه نمره اش در یك تست هوشی بالاتر از میزانی معین باشد. دانش آموزان تیزهوش بدون برخورداری از آزمونهای ویژه برتری خود را حفظ می كنند. این دانش آموزان به همان انگیزه ها و آموزشهایی نیاز دارند كه برای همه دانش آموزان مناسبند.

هوشبهر تنها یكی از نشانه های تیزهوشی است. علاوه بر این، خلاقیت و انگیزه های زیاد نیز نشانه های تیزهوشی هستند. برخی از تیزهوشان حتی بدون برخورداری از آموزشهای ویژه به پیشرفتهای بزرگی نایل می شوند. برخی دیگر حتی با وجود موانع بزرگی كه در راه پیشرفتشان وجود دارد موفقیت هایی كسب می كنند . اما برخی دیگر مادام كه مورد آزمایشهای صحیح قرار نگرفته اند وانگیزه های لازم برایشان به وجود نیامده است نخواهد توانست به موفقیتهایی كه متناسب با استعدادهایشان باشد، برسند.

http://www.shamimnet.com




طبقه بندی: کودکان تیز هوش،
[ دوشنبه 4 آبان 1388 ] [ 07:15 ق.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

مطالبی درباره ناتوانی در یادگیری

 

بهروز همه وقتش را به درس خواندن می گذراند. دوستانش بعد از مدرسه برای بازی فوتبال میرفتند اما او صاف به خانه برمی گشت و درسهایش را دوباره و دوباره می خواند. بااینکه اینقدر سخت تلاش می کرد اما نمی توانست چیزی را به خاطر بسپرد و نمره هایش همیشه در حد متوسط بودند. این درحالی بود که دوستش احسان، که به نظر می رسید هیچوقت درس نمی خواند، همیشه بهترین نمره ها را می گرفت. این به نظر عادلانه نبود.

چون دیگر از این وضعیت خسته شده بود، پدرش و معلمانش از روانشناس مدرسه برایش وقت گرفتند. روانشناس تشخیص داد که بهروز ناتوانی یادگیری دارد. بهروز بااینکه چون فهمیده بود موضوع از چه قرار است کمی خیالش راحت شده بود اما هنوز هم نگران بود. اصلاً از آن اصطلاح "ناتوانی" که بهش چسبانده بودند خوشش نمی آمد. نمی دانست که این مشکل چه بلایی سر آینده اش می آورد. آیا می توانست به دانشگاه برود و رشته مورد علاقه اش مهندسی را دنبال کند؟

● ناتوانی های یادگیری به چه مشکلاتی گفته می شود؟

آنهایی که تشخیص داده شده دچار مشکل ناتوانی یادگیری هستند، ممکن است درابتدا دچار ترس و واهمه شوند. اما ناتوانی یادگیری هیچ ارتباطی با هوش فرد ندارد—از این گذشته، افراد بسیار موفقی مثل والت دیزنی، الکساندر گراهام بل، وینستون چرچیل، همه دچار ناتوانی یادگیری بوده اند.

ناتوانی یادگیری مشکلاتی هستند که بر توانایی مغز در دریافت، پردازش، آنالیز و ذخیره اطلاعات تاثیر می گذارد. این مشکلات باعث می شود یک دانش آموز بسیار کندتر از فردی که این مشکل را ندارد، مطالب را یاد بگیرد. ناتوانی یادگیری انواع و اقسام مختلف دارد. اکثر دانش آموزانی که دچار این مشکل هستند، به بیش از یک نوع از آن مبتلا هستند. برخی از انواع خاص آن می تواند در توانایی فرد در تمرکز کردن نیز اخلال ایجاد کند و درنتیجه باعث پریشانی و سردرگمی فکر فرد شود. سایر انواع ناتوانی های یادگیری می تواند خواندن، نوشتن، تلفظ کردن، یا حل مسئله های ریاضی را برای فرد مشکل کند.

طریقی که مغز ما اطلاعات را پردازش می کند بسیار پیچیده است—پس جای تعحب نیست که چرا بعضی اوقات همه چیز درهم برهم می شود. عمل ساده نگاه کردن به یک تصویر را در نظر بگیرید: مغز ما نه تنها باید خطوط را به شکل تصویر درآورد، بلکه باید تشخیص دهد که این تصویر چیست و آنرا به سایر اطلاعاتی که در ذهن ما وجود دارد مرتبط کند و بعد این اطلاعات جدید را ذخیره کند. درمورد حرف زدن هم وضع به همین صورت است ما باید کلمات را تشخیص دهیم، معنای آن را دریابیم و اهمیت آن جمله را برای خودمان پیدا کنیم. خیلی از این فعالیت ها در بخش های مختلفی از مغز صورت می گیرند و این بستگی به مغز دارد که آنها را به هم وصل کند یا نه.

اگر برای شما هم مثل بهروز پزشکان تشخیص داده اند که دچار ناتوانی یادگیری هستید، باید بدانید که تنها نیستید. تقریباً چهار میلیون بچه مدرسه ای و نوجوان دچار ناتوانی یادگیری هستند و حداقل ۲۰% آنها دچار آن نوع مشکلی هستند که تمرکز را برایشان سخت می کند.

● علائم ناتوانی یادگیری

نمی توانید با نگاه کردن به یک فرد تشخیص دهید که وی دچار ناتوانی یادگیری است یا نه و این مسئله باعث می شود تشخیص این مسئله کمی دشوار باشد. ناتوانی یادگیری اولین بار زمانی نمود پیدا می کند که فرد در صحبت کردن، خواندن، نوشتن، حل مسائل ریاضی، برقراری ارتباط با پدر یا مادر و یا توجه کردن در کلاس درس مشکل داشته باشد.

ناتوانی یادگیری خیلی از بچه ها در دوران دبستان وقتی معلم یا والدین کودک متوجه می شوند که او نمی تواند جهت یک بازی را دنبال کند یا تکالیفی که باید انجام دهد را تکمیل کند، تشخیص داده می شود. اما بقیه بچه ها راه های پیچیده ای برای پوشاندن مشکلات یادگیری خود پیدا می کنند و به خاطر همین این ناتوانی یادگیری تا زمانی که وی به سن نوجوانی برسد و مشکلات درسی و زندگی اش بیشتر شود، نمود پیدا نمی کند.

اکثر ناتوانی های یادگیری دو یکی از این دو دسته قرار می گیرد: کلامی و غیر کلامی.

افرادیکه دچار ناتوانی یادگیری کلامی هستند با کلمات چه نوشتنی و چه گفتنی مشکل دارند. متداولترین و شناخته شده ترین نوع این ناتوانی، خوانش پریشی نام دارد که در آن فرد با تشخیص و پردازش حروف و صداهای مربوط به آن مشکل دارد. به این دلیل، افراد مبتلا به خوانش پریشی، با خواندن و نوشتن تکالیف خود مشکل دارند.

برخی افراد که دچار ناتوانی یادگیری کلامی هستند ممکن است قادر به خواندن یا نوشتن درحد معمول باشند اما با بقیه جنبه های زبان مشکل دارند. مثلاً ممکن است بتوانند یک جمله یا پاراگراف را به خوبی بلند بخوانند اما قادر نیستند مفهوم آنچه میخوانند را دریابند (درمورد چیزی که میخوانند تصویرسازی کنند). برخی دیگر از افراد با عمل نوشتن مشکل دارند به این صورت که مغزشان قادر به کنترل آنچه وارد آن می شود نیست از تکان دادن دست برای شکل دادن به حروف تا به خاطر آوردن قوانین گرامری صحیح مربوط به نوشتن یک جمله.

افرادیکه دچار ناتوانی یادگیری غیرکلامی هستند، با پردازش آنچه می بینند مشکل دارند. آنها قادر به دریافت جزئیات تصویری مثل اعداد نوشته شده روی تخته سیاه و امثال این نیستند. مثلاً برخی از افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری غیرکلامی ممکن است علاوت بعلاوه را با منها اشتباه بگیرند.

یک وضعیت رفتاری که اختلال فزونکاری فقدان توجه (ADHD) نامیده می شود، معمولاً با ناتوانی های یادگیری همراه است چون افراد مبتلا به این اختلال قادر به تمرکز کافی برای یادگیری و مطالعه نیستند. دانش آموزان مبتلا به اختلال فزونکاری فقدان توجه خیلی راحت حواسشان پرت می شود و در تمرکز کردن مشکل دارند. همچنین ممکن است بیش از اندازه فعال باشند و قادر به کنترل حرکات و تکانه های خود نباشند.

● عوامل ایجاد ناتوانی یادگیری

هیچکس نمی داند که دلیل اصلی ناتوانی یادگیری چیست. اما محققان تئوری هایی درمورد علت بروز این مشکل ارائه داده اند. این تئوری ها از این قرار است:

▪ تاثیرات ژنتیکی:

متخصصین دریافته اند که ناتوانی های یادگیری به صورت ارثی در خانواده ها منتقل می شود و از اینرو تصور می کنند که ژنتیک و وراثت می تواند در این زمینه موثر باشد. اما، محققان هنوز بر سر این مسئله بحث دارند که آیا ناتوانی های یادگیری ژنتیکی و ارثی هست یا بچه ها به این خاطر دچار این مشکل می شوند که از کودکی کارها و اعمال پدرو مادرهایشان را می بینند و الگو می گیرند.

▪ رشد مغز:

برخی متخصصین تصور می کنند که ناتوانی های یادگیری را می توان به رشد مغز، قبل و بعد از تولد، مربوط دانست. به این دلیل، مشکاتی مثل وزن کم هنگام تولد، کمبود اکسیژن، و تولد زودرس می تواند با ناتوانی های یادگیری مربوط باشد. خردسالانی که دچار آسیبهایی در ناحیه سر شده باشند نیز ممکن است در معرض ناتوانی یادگیری قرار داشته باشند.

▪ تاثیرات محیطی:

نوزادان و خردسالان در معرض سموم محیطی قرار دارند. برای مثال، ممکن است شنیده باشید که سرب ممکن است با ناتوانی یادگیری در ارتباط باشد. تغذیه ضعیف در سالهای اولیه زندگی می تواند بعدها منجر به ناتوانی یادگیری شود.

● از کجا باید بفهمید که دچار ناتوانی یادگیری هستید؟

فقط به این دلیل که برای درس خواندن برای یک امتحان مشکل دارید به این معنی نیست که دچار ناتوانی یادگیری هستید. افراد مختلف روش های متفاوتی برای درس خواندن دارند. مثلاً بعضی افراد با انجام دادن و تمرین کردن یاد می گیرند، بعضی با گوش دادن (مثلاً در کلاس) و خیلی ها هم با خواندن مطالب. بعصی افراد ذاتاً کندتر می خوانند یا یاد می گیرند اما با این وجود بازهم درحد سن و توان خودشان خوب کار می کنند. گاهی اوقات، چیزی که به نظر یک ناتوانی یادگیری می آید فقط یک تاخیر رشد است و فرد سرانجام می تواند مطلب را دریابد.

اما خیلی افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری قبل از اینکه کسی تشخیص دهد دلیلی برای مشل آنها در یادگیری وجود دارد، مدت زیادی وچار مشکل هستند. برای اکثر افراد در دوران نوجوانی، اولین نشانه بارز اکثر ناتوانی های یادگیری زمانی اتفاق می افتد که متوجه می شوند مدت زمانی که برای درس خواندن وقت می گذارند با عملکرد آنها مطابقت ندارد. یا فرد ممکن است احساس کند که اشکالی در او وجود دارد و یک جای کار لنگ می زند. اگر شما هم نگران هستید، حتماً فکرتان را با یکی از معلمان یا والدینتان درمیان بگذارید.

اولین قدم برای تشخیص ناتوانی یادگیری بررسی مشکلات شنوایی یا بینایی است. بعد از آن فرد به یک روانشناس یا متخصص یادگیری معرفی می شود تا وی با استفاده از آزمایشات مخصوص به تشخیص این بیماری کمک کند. معمواً این متخصصین می توانند نقاط ضعف و قدرت یادگیری فرد را بعلاوه ناتوانی های خاص فرد در یادگیری تشخیص دهند.

کنار آمدن با ناتوانی یادگیری

گرچه تشخیص ناتوانی یادگیری ممکن است باعث ناراحتی فرد شود اما درواقع اولین قدم در حل این مشکل است. وقتی متخصصی ناتوانی و مشکل خاص فرد را تشخیص داد، آنوقت او می تواند برای کنار آمدن با این مشکل، از استراتژی ها و داروهای خاصی استفاده کند. پیمودن این مراحل برای کنترل این ناتوانی می تواند به برگشت اعتماد به نفس دانش آموز کمک کند.

بعضی از دانش آموزان که دچار ناتوانی یادگیری هستند چند ساعت در هفته برای یادگیری تکنیک های ویژه برای درس خواندن، یادداشت برداری یا تکنیک هاس سازمان دهید که می تواند به آنها برای جبران ناتوانیشان در یادگیری کمک کند، با یک معلم مخصوص کار می کنند. اگر پزشکان تشخیص داده اند که شما نیز مبتلا به ناتوانی یادگیری هستید، احتمالاً فقط در درسهایی به کمک نیاز دارید که بیشترین مشکل را در آن دارید. مدرسه تان ممکن است کلاسهای خاصی با معلمین متخصص داشته باشد که میتواند به شما برای غلبه بر مشکل یادگیریتان کمک کند.

بعضی از مدارس برنامه های خاصی برای چنین شاگردانی دارند که نقاط قوت و ضعف توانایی یادگیری فرد را می سنجد و برای انجام فعالیت های یادگیری برای دانش آموز برنامه ریزی می کند. در این برنامه ها دانش آموز اوقاتی را در یک کلاس خصوصی با معلم می گذراند و روی یک درس خاص کار می کند.

داروهایی نیز معمولاً برای این دانش آموزان تجویز می شود که توانایی و قدرت تمرکز و توجه آنها را بالا می برد و به آنها برای کنترل رفتارهای هیپراکتیو کمک می کند.

واقعیت این است که ناتوانی یادگیری هیچ درمان قطعی ندارد. اما هیچوقت برای کمک به مشکل دیر نیست. اکثر افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری یاد می گیرند که چطور با تفاوتهای یادگیری خود کنار بیایند و استراتژی هایی می آموزند که به آنها برای رسیدن به اهداف و آرزوهایشان کمک میکند.

پورتال مردمان (www.mardoman.com)

 

 




طبقه بندی: کودکان با نارساییهای ویژه یادگیری،
[ دوشنبه 27 مهر 1388 ] [ 07:24 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

آموزش مهارت ، جرات ورزی و اعتماد به نفس به نابینا


مقدمه

واقعیت این است که با وجود گسترش خدمات بهداشتی و درمانی بهبود وضع تغذیه و سطح زندگی جوامع هنوز تعداد زیادی از افراد جامعه دارای معلولیت هستند و با توجه به تمامی پیشرفت ها، معلولیت به عنوان یک واقعیت همچنان وجود داشته و خواهد داشت.

بیان مساله

ده سال تحصیلی افتخار خدمت و حضور در کنار دانش آموزان نابینا و نیمه بینا را داشته ام در خلال تجربیاتی که در طی سالهای آموزش به دانش آموزان با نقص بینایی داشتم، احساس مس کردم در کنار عشق و علاقه ای که این دانش آموزان به زندگی مستقل و آزاد و حضور در مدارس عادی دارند از یک مشکل جدی رنج می برند و این همان داشتن مهارت جرات ورزی و اعتماد به نفس برای برقراری ارتباط با همتایان بینای خود بود.


مقدمه

واقعیت این است که با وجود گسترش خدمات بهداشتی و درمانی بهبود وضع تغذیه و سطح زندگی جوامع هنوز تعداد زیادی از افراد جامعه دارای معلولیت هستند و با توجه به تمامی پیشرفت ها، معلولیت به عنوان یک واقعیت همچنان وجود داشته و خواهد داشت.

بیان مساله

ده سال تحصیلی افتخار خدمت و حضور در کنار دانش آموزان نابینا و نیمه بینا را داشته ام در خلال تجربیاتی که در طی سالهای آموزش به دانش آموزان با نقص بینایی داشتم، احساس مس کردم در کنار عشق و علاقه ای که این دانش آموزان به زندگی مستقل و آزاد و حضور در مدارس عادی دارند از یک مشکل جدی رنج می برند و این همان داشتن مهارت جرات ورزی و اعتماد به نفس برای برقراری ارتباط با همتایان بینای خود بود.

از آنجا که یکی از مناسب ترین انواع آموزش برای افراد با نقص بینایی ، ادامه تحصیل آنان همراه با کودکان عادی است. در سالهای اخیر در بسیاری از کشورهای جهان این نوع آموزش رو به ازدیاد گذارده است. هیچکدام از گروه های استنایی غیر از معلولان این نوع آموزش برای نابینایان نمی توانند از این نوع آموزش بهره کافی ببرند.

این نوع آموزش برای نابینایان و نیمه بینایان بسیار ایده آل است و به سرعت آنان را به طریقه زندگی و مراوده عادی با جامعه نزدیک می سازد. اما متاسفانه در ایران به این امر کمتر بها داده شده، بی رغبتی به حضور در مدارس عادی و قبول انزوا و گوشه گیری در مدارس عادی از سوی این دانش آموزان مرا بر ان داشت تا دلایل را بررسی کنم. لازم به ذکر است بین علاقه و انگیزه برای حضور در مدارس عادی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه مستقیم دارد. به نحوی که دانش آموزانی که داوطلبانه به مدارس عادی می روند از نظر تحصیلی پیشرفت چشمگیری دارند.

تلاش خود را آغاز کردم تا شاید بتوانم گامی هر چند کوچک در جهت پیشرفت بیشتر دانش آموزانم بردارم.  

نتیجه گیری

خوشبختانه گام هر چند کوچک و کوتاه من در مورد شاگردانم نتیجه داد، آنان بسیار شادتر از گذشته بودند، دانش آموزان تلفیقی به راحتی در برنامه های مدرسه شرکت می کردند، در کلاس حضور فعال داشتند و به راحتی خواسته های خود را مطرح می کردند از نظر تحصیلی هم بسیار پیشرفت کردند به طوریکه دانش آموز (دنیا) سال سوم راهنمایی به روابط بسیار معقول و خوبی با معلمان و دوستانش دست یافت معدل درسی اش به طور قابل ملاحظه افزایش یافت که قابل مقایسه با سال قبل نبود و مدیر خوب مدرسه اش طی مراسمی در مقابل همه دانش آموزان و معلمانش از او تقدیر و تشکر کرد و او ا الگوی خوب اخلاقی و رفتاری و درسی برای دوستانش معرفی کرد.

دانش آموز هانی و الهام هم با آگاهی وعلاقه حاضر به ادامه تحصیل در مدارس عادی شدند به امید آنکه آینده ای روشن را با افزایش تحصیلات و معلوماتشان برای خود بسازند، بقیه دانش آموزانم نیز رفتارشان بسیار رضایت بخشتر از گذشته شده بود این تغییر مثبت در رفتارشان مرا مصمم ساخت تا با توان و انرژی بیشتر به آنان در آموزش سایر مهارت های اساسی زندگی کمک کنم به امید روزی که آنان را فردی مفید و موثر برای خودشان و جامعه ببینیم.

http://fayigh50.parsiblog.com

 




طبقه بندی: کودکان کم بینا و نابینا،
[ چهارشنبه 22 مهر 1388 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]

اختلالات کروموزومی

الف) تریزومی 21 ( سندروم داون)( xx، 45یا xy ،45)

یکی از مشهورترین اختلالات کروموزوم که قبلا" به آن منگولیسم می گفتندسندرم داون استlangdon Down اولین شخصی بود که در سال 1866 علائم کلینیکی این بیماری را توضیح داد.

مبتلایان به این بیماری دارای قد کوتاه ، چین خوردگی پرده گوشه چشم (epicanthus) شانه های کوتاه و پهن ، سوراخ بینی گشاد ، زبان بزرگ، همراه با شیار های مخصوص ، دستهای کوتاه هستند.

عقب افتادگی ذهنی از خصوصیات این افراد است ، ولی می توانند تا حدودی تعلیم داده شوند .این افراد یک کروموزوم 21 اضافه دارند( تریزومی 21) می باشند . خطر ایجاد لوسمی در افراد مبتلا 15 بار بیشتر از افراد معمولی است . حدود یک سوم افراد بیمار دارای ناهنجاریهای قلبی می باشند .

حدود یک ششم نوزادانی که مبتلا به این بیماری متولد می شوند در اولین سال زندگی خود از بین می روند. متوسط عمر این افراد حدود 40 سال است.


ب) تریزومی شماره 18

اولین بار توسط ادواردز توضیح داده شد .فراوانی این بیماری 20000/1است.

مبتلایان به این بیماری اکثرا" در سه ماهگی بعد از تولد از بین می روند ولی بعضی از آنها تا پنج سال هم زنده مانده اند علائم شامل مغز کوچک ، عقب افتادگی ذهنی ، کری، پایین بودن موضع گوشها، گره شدن شستها به صورت خالص می باشند، اکثرا" دارای ناهنحاریهای قلبی می باشند . حدود 80% افراد بیمار دخترند .علت اکثر تریزومی ها سن مادر است.


ج) سندرم ترنر (x،44)

سندرم ترنر نوعی مونوزومی است که دارای 44کروموزوم اتوزوم ویک کروموزوم جنسی x می باشند.فنوتیپ این ناهنجاری کروموزومی اولین بار توسط ترنر (H.H.Turner) کشف شد افراد مبتلا دختر های غیز طبیعی هستند که فراوانی آنها 2500/1 در بین متولدین دختر است .بیش از 90% آنها خود به خود سقط می گردند                                                  

این گونه زنها فاقد تخمدان هستند و صفات ثانویه جنسی آنها محدود است .از دیگر

عوارض اینگونه افراد قد کوتاه، پایین بودن موضع گوشها ، پایین بودن خط مو در پشت سر ، وجود پرده و چین در گردن ، و سینه های سپر مانند می باشند .افراد مبتلا با مقایسه با برادران وخواهران خود دارای هوش یکسان یاکمی کمتر هستند .

مونوزومی  x  احتمالا" از تخمک یا اسپرمهای استثنایی بدون کروموزم جنسی یا در اثر حذف کروموزوم جنسی x   در اولین تقسیم میتوز بعد از اینکه تخم  xxیا  xyایجاد شده اند بوجود می آیند . بعضی از افراد مبتلا دارای یک کروموزوم x   وقطعه ای از کروموزوم  x دوم می باشند .مطالعه ی این گونه افراد نشان داده است که هر دو بازوی کروموزوم x  دوم جهت رشد طبیعی تخمدان لازم است .افرادی که فقط بازوی بزرگ x   دوم را دارا می باشند قدکوتاه بوده وبقیه عوارض سندرم ترنر را نشان می دهند .افرادی که دارای بازوی کوچک  x دوم می باشند دارای قد طبیعی بوده وتمام عوارض را نشان نمی دهند، این موضوع نشان می دهد که فنوتیپ ترنر اکثرا" توسط ژنهای واقع بر روی بازوی کوچک x  کنترل می شود.


د) سندرم کلا ین فلتر ( xxy، 44)

اضافه شدن یک کروموزوم xبه ترکیب کروموزومی مرد باعث ایجاد سندرم کلاین فلتر می گردد که اولین بار توسط کلاین فلتر تو ضیح داده شده است. این افراد مذکر بوده و فراوانی آنها 1000/1 در بین متولدین پسر می باشد.

این افراد از نظر فنوتیپی نر ولی در بعضی خصوصیات بخصوص صفات ثانویه جنسی شبیه زنها هستند. برای مثال سینه ها رشد کرده ولی موی بدن رشد نمی کند ، بیضه ها کوچک و غده پروستات کوچک است . علت ایجاد آنها احتمالا" لقاح یک تخمک غیر طبیعی xxبا اسپرم y ، یک تخمک x با اسپرم غیر طبیعی xy است.

حدود سه چهارم افراد بیمار دارای کاریوتیپ ( xxy ، 44) می باشند . ولی در صورتیکه تعداد x ها ویا y ها اضافه شود همین فنوتیپ با اندکی تغیر مشاهده می گردد. برای مثال کاریوتیپهای xxyy , xxxyy,xxxy,xxxxy,  ،نیز سندرم کلاین فلتر نامیده می شود.

یکی از عوارض این بیماری عقب افتادگی ذهنی است که بستگی به تعداد x ها دارد،

  به این صورت که هر چه تعداد x ها زیاد باشد عقب افتادگی نیز زیادتر می گردد. پسر ها از حد معمول بلند تر بوده ، نسبت قد به وزن آنها طوری است که قد بلند و

باریک به نظر میرسند، قطر سر آنها به طور معنی داری از حد معمول کمتر است،

حالت تعرضی و فعالیت آنها کمتر و حساسیت آنها نسبت به مسائل اجتماعی بیشتر است.


د)هرمافرودیتی در انسان

هرمافرودیت های حقیقی ، افرادی هستند که دارای بافت های تخمدان وبیضه می  باشند اعضاء دستگاه تناسلی خارجی مبهم ،ولی اغلب حالت مردانگی کمتری داشته ،خواص ثانویه جنسی از مردانگی تا زنانگی متغیر است . به طور معمول هرمافرودیت حقیقی به علت ناقص بودن اعضا ء تناسلی عقیم اند .هرمافرودیت ناقص  ممکن است دارای بافتهای تخمدان یا بیضه باشند .بر مبنای ساختار کروموزومی دو گروه عمده از آنها قابل تشخیص اند که هرمافرودیت کاذب مردانه یا زنانه نامیده می شوند . دستگاه تناسلی خارجی آنها مبهم بوده از نظر ظاهری و صفات ثانویه جنسی با افراد عادی تا حد زیادی دارای فنوتیپ متفاوتی هستند


ه)بیماری سندرم فریاد گربه

در انسان کمبودهای کروموزومی شناخته شده و دارای اثرات مضر می باشد . یکی از این کمبود ها مربوط به بازوی کوچک کروموزوم شماره 5 است که باعث سندر م فریاد گربه ( cri-du- chat )می شود.علت نامگذاری نیز شباهت گریه نوزاد مبتلا به صدای گربه است .از علائم این بیماری می توان میکروسفالی ،افزایش فاصله چشمها،

 پایین تر قرار گرفتن گوشها ،مایل شدن چشمها در جهت خلاف داون، کوچکی چانه

 ( میکروگناسیا)را نام برد


و)بیماری کم خونی سلول داسی شکل

این بیماری یک همولیتیک شدید است که در آن گلبولهای قرمز در تحت فشار کم اکسیژن بطور غیر طبیعی وداسی شکل میشود.تظاهرات بالینی آن شامل آنمی،

زردی و حملات سلول داسی شکل در عروق و انسداد آن و انفارکتوس های دردناک

در بافت های متفاوت مثل استخوان ، طحال و ریه مشخص میگردد، است. این بیماری نتیجه هموزیگوت بودن برای یک ژن جهش یافته که تشکیل دهنده ی هموگلوبین غیر طبیعی S (HbS) می باشد ، است .بر اساس مشاهدات انجام شده ، ساختمان  همو گلوبین داسی شکل یک نمونه روشن از تغییر در تولید یک پروتئین بوسیله تغییر آللی در ژن مسئول تولید پروتئین بود . ماهیت واقعی این تغیر در پروتئین بعدها به وسیله اینگرام با روش انگشت نگاری مشخص شد. اینگرام نشان داد که تفاوت بین

هموگلوبین طبیعی وداسی شکل در زنجیره B  قرار دارد و تنها یکی از 146 اسید آمینه زنجیره که ششمین اسید آمینه از انتهای N  ترمینال می باشد را گرفتار کرده

است.در این وضعیت اسید آمینه والین جایگزین اسید گلوتامیک هموگلوبین طبیعی شده است . علت این تغییر تنها یک جابجایی در دومین موقعیت کد سه تایی (CTC) اسید گلوتامیک است ،که آن را به کد CAC) ) والین تبدیل می کند. جابجایی والین به جای اسید گلوتامیک در دو زنجیره ی B ی مولکول هموگلوبین تنها تفاوت بیوشیمایی بین HbA,و HbSمی باشد .این تفاوت که منجر به تغییر در بار های الکتریکی می گردد، تفاوت در حرکت الکترو فورتیک بین دو هموگلوبین را توجیه می کند.

 

 




طبقه بندی: کودکان دیر آموز و عقب مانده ذهنی،
[ شنبه 18 مهر 1388 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 12 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

درباره وبلاگ

خواهشمند است مطالب ،مقالات تحقیقات و ... خود را در خصوص روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی را در قالبword2003 به نشانیhsh.1357@yahoo.com ارسال تا با نام خود در وبلاگ قرار گیرد.
با تشكر
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

.



قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ