تبلیغات
آموزش و روان شناسی کودکان استثنایی

آموزش و روان شناسی کودکان استثنایی

داستان زن فقیر

یک روز زنی با لباسهای کهنه و مندرس و نگاهی مغموم. وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست تا کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.
صاحب مغازه با بی اعتنائی نیم نگاهی اندااخت و محلش نگذاشت و با حالت بدی سعی کرد او را بیرون کند.
زن نیازمند درحالی که اصرار میکرد گفت:
آقا ... شما را به خدا قسم میدهم به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم.
صاحب مغازه گفت که نسیه نمی دهد.
مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: ببین این خانم چه میخواهد ... خرید این خانم با من.
خوارو بار فروش گفت : لازم نیست ... خودم می دهم ... لیست خریدت کو؟
زن گفت : اینجاست ...
صاحب مغازه گفت : لیست ات را بگذار روی ترازو ... به اندازه وزنش هرچه خواستی ببر...!
زن با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت ...
همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پائین رفت ...
خواربار فروش باورش نمی شد ...
مشتری از سر رضایت خندید ...
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد ... کفه ترازو برابر نشد ... آن قدر چیز گذاشت تا بالاخره کفه ها برابر شدند ...
در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است ...
کاغذ لیست خرید نبود ... دعای زن بود که نوشته بود :
" ای خدای عزیزم ... تو از نیاز من باخبری ... خودت آن را برآورده کن "





طبقه بندی: داستان های كوتاه،
[ یکشنبه 3 مرداد 1389 ] [ 08:47 ق.ظ ] [ حمیدرضا شهرستانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خواهشمند است مطالب ،مقالات تحقیقات و ... خود را در خصوص روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی را در قالبword2003 به نشانیhsh.1357@yahoo.com ارسال تا با نام خود در وبلاگ قرار گیرد.
با تشكر
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

.



قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ